فدایی انقلاب،استخون زیر خاک

 نشونه ی هر جوون، شده فقط یه پلاک

 بعضیا توی دریا، موندنو بردشون آب

 کوسه اومد خوردشون، رفتند به عالم خواب

 یکی رسید به خشکی، یواش یواش می دوید

 موشک اومد تو پاهاش، نشست و گِل می جوید

 یکی که پیدا شده، استخونش رو ماشه

 خوب که نگاه می کنی، دست نداره، پاهاشه

تفنگشو که دیدیم، خشابشو کشیدیم

 تیری نبود تو خشاب، مقاومت رو دیدیم

 یه بچه توی کوچه، از صبح میاد میشینه

 آخه مامان گفته بود، راهش فقط همینه

 بابا میاد به خونه، اگه تو رو ببینه

 که بس نشستی اینجا، داری میشی دیوونه

 زمونه بدجور شده، شهید شده یه بازی

 جنوب که وقتی میریم، همه میشن ناز نازی

 با عینک آفتابی، یواش میرن رو خاکی

 خاک نشینه رو لباس، وای چه دلای پاکی

 از شهر بگم براتون، همه شدن یه پرگار

یکی شده سوزنُ، یکی شده طلبکار

دین هم شده بازیچه، چماق دستِ مردم

 میون جنگ و دعوا، پوشش هستِ مردم

 یه جا تفحص شده، چند تا کیسه پر شده

 از روی شادی و غم، چشا پر از دُر شده

 یکی میگه به مادر، واست جوون آوردیم

 طابوتا رو وا نکن، کمی بی جون آوردیم

 انگشتر و با انگشت، حلقشُ جا گذاشتیم

 استخونا جا به جا، دست و جا پا گذاشتیم

 تقصیر ما نیست بابا، جوون قدش خمیده

 جوونای اون زمون، دیگه کسی ندیده

 باکری ها همتُ، تو قصه ها شنیدیم

خرازی و آوینی، مثل اونا ندیدیم

منم فقط ادعا، هیچکدومو ندیدم

 چیزایی که شنیدم، نقاشیشُ کشیدم

 نقشِ یه قبر گمنام، همون شهیدِ پَر پَر

نشونه ی قبرشم، پیرو خط رهبر

شهدا, شعر

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢۸ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ