آسمان شور محشر آورده

دامن نور گوهر آورده

 

چشمه ی روشن محبّت ها

نرگس از بهر مادر آورده

 

دست ساقی دوباره باز انگار

جامی از حوض کوثر آورده

 

زیر باران رحمتش امشب

بال پرواز دل پر آورده

 

شور این نور از سر شادی

اشک عشّاق را در آورده

 

صبح آئینه ی تماشایش

شب غم را به کل سر آورده

 

عرشیان از برای دیدارش

بسته صف در مسیر گهوارش

 

چشم مادر ستاره باران است

خیره بر روی تازه مهمان است

 

روی بابا به ماه می خندد

شاکر لطف ذات رحمان است

 

در و دیوار خانه ی خورشید

روشن از نور روح قرآن است

 

این پسر آسمانی از عشق و

یوسف خاندان ایمان است

 

دلنواز همیشه ی زهرا

کوه تقوا و روح عرفان است

 

زائر جمعه های کوی حسین

همنشین شب شهیدان است

 

او شمیم خوش خدا دارد

هر نفس عطر کربلا دارد

 

در رگش خون سرخ عاشوراست

مهر او خاک پاک کرببلاست

 

گل خوشبوی آسمانی هاست

که درون همیشه ها تنهاست

 

پرچم سبز یا ابوفاضل

علم خیمه گاه این آقاست

 

نقش دیوار خیمه یا حیدر

رمز رفتن به خیمه یا زهراست

 

مهربان است و آسمان لطف

باب فیض است و صاحب دنیاست

 

سایه ی لطف اوست روی سرم

تا زمانی که عشق پا برجاست

 

حمد لله که قلب من زنده است

شده از عشق این چنین سرمست

 

قصّه ی فتح نقش بازویش

شام والّیل پیچش مویش

 

عالمی محوِ در تماشایش

آسمان فالگوش یا هویش

 

والقمر گوشه ای ز زیبای

دلنشین تلألو رویش

 

صد هزاران چو بهجت و قاضی

تا وصالند در تکاپویش

 

تاج شاهی به نوکران داده

از اشارات کنج ابرویش

 

مفتخر جبرئیل روح الامین

به گدایی هر دم کویش

 

روزی از راه می رسد با شور

می شود عالمی سراسر نور

اهل بیت (ع), شعر, امام زمان (عج)

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢٥ساعت ٦:٥٦ ‎ق.ظ