جناب آقای خامنه ای!

راستش من آنقدرها ساده لوح نیستم که فکر کنم ماجراهای سال 88 و آنها که پشت سر آن و عوامل پیدا و پنهان آن و صحنه گردان و آتش بیار معرکه بودند، فقط با شخصی به نام «محمود احمدی نژاد» و رأی تاریخی و بالایی که به نام او ثبت شد مشکل داشته اند. من هنوز زحمات و تلاشهای آقای هاشمی رفسنجانی را برای جا انداختن شورای رهبری و فقاهت بجای انحصار رهبری در شما و رفت و آمدهای مکرر ایشان را به قم فراموش نکرده ام و یادم هست که این اقدامات بی دریغ، مربوط می شود به ده - پانزده ماه قبل از انتخابات و نامزدی احمدی نژاد و نوشتن آن نامه بدون سلام که انصافاً خیلی تلاش کرده بود جنابعالی را تهدید کند و بترساند ،هر چند کوچکترین موفقیتی دراین زمینه به دست نیاورد.

 

جناب آقای خامنه ای!
اجازه بدهید برای اینکه بتوانم بهتر نتیجه گیری کنم، دو عبارت هم از اظهارات آقای ابطحی - مسئول دفتر آقای خاتمی - نقل کنم که در اولی گفته است: کروبی و موسوی البته در چند نقطه وحدت نظر هم داشتند. یکی از آنها اینکه در صورت رأی آوردن ، ولایت فقیه را مهار کنند. آقای خاتمی گفته بود: ما «هدف بزرگتر» ی داریم. مهم این است که در انتخابات باید پیروز شویم و لذا نباید اصل پروژه پیروزی در انتخابات که تنها راه مهار کردن رهبری است، آسیب ببیند.
وی در جای دیگر اذعان می کند: درمشارکت، رضا خاتمی معمولاَ صریحتر از دیگران درد مورد رهبری حرف می زند. اصل دیدگاه رضا خاتمی در مورد رهبری این است که باید تا جایی که ممکن است در برابر نظرات ایشان مقاومت کرد تا ایشان درموضوعهای مختلف « عقب نشینی » کند . متأسفم که باید اعتراف کنم که آقای خاتمی به اعتقاد من کمترین ارادت و علاقه را به رهبری به عنوان رهبری نظام دارد. بارها در جلسات خصوصی به ما می گفت اگر انتخاب شویم ، دیگر رهبری آن رهبری قبلی نخواهد بود.

رهبر عزیز انقلاب!
ببخشید که مقدمه نوشته ام طولانی شد. حالا وقتی است که به شما سلام کنم . سلام گرم من و ملتی که هیچ شبانه روزش را بدون یاد شما و دعا به جان شما سر نمی کند بر شما و پایداری جانانه شما در حفظ و حراست از آرا و آرمانهای آنان باد.

آقا جان !
در جایی در پاسخ به سؤال دانشجویی فرموده بودید که رعایت مصلحت هم نوعی حقیقت است ، اما شما به همین مقدار هم راضی نشدید تا در برابر خواست دشمنان بیرونی و داخلی در هجوم سازمان یافته و برنامه ریزی شده  به آرا و مهمتر از آن به آرمانهای مردم، « عقب نشینی » کنید و « منزوی » شوید تا در زمین آنها بازی کرده باشید . مرحبا به شما و مرحبا به ملتی که چنین رهبری دارند.
تمام این نوشته برای این است که به خودمان و به شما یاد آور شوم که در حقیقت ، نه دی تشکر خودجوش مردم از امام و رهبرشان به خاطر همین مدیریت عالی و همین پایداری بود . مردمی که دیده بودند آنها را که روزهای اول شعار « رأی ما یک کلام - نخست وزیر امام » سر می دادند اما چیزی نگذشت که پرده های نفاقشان را دریدند و همانها عکس امام خمینی را در خیابانها آتش زدند و پاره کردند. مردم ما دیدند که دیگر به قول آقایان خاتمی و بهزاد نبوی و موسوی خوئینی ها و ... صحبت رضایت ظاهری و حداقلی به ولایت فقیه مطرح در قانون اساسی نیست و آشوبگران ، صادقانه فریاد می زنند : « مرگ بر اصل ولایت فقیه » .
این بار دیگر نه فرعیاتی چون محمود احمدی نژاد مطرح است نه میر حسین موسوی و مهدی کروبی و اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی و موسوی خوئینی ها ؛ ما دیدیم که اینها « اصل » را نشانه گرفته اند و درست هم هدفگیری کرده اند ، اما چه کنند که نشانه روی شان مشکل اساسی دارد و اصولاً اینها وقتی چشم ندارند رهبر و ولایت را ببینند، چگونه می خواهند به سوی او نشانه روی و شلیک کنند؟!

رهبر عزیز !
مدیریت ِ هم مردانه و هم جوانمردانه شما را در فتنه 88 ،هیچ رجل سیاسی ندید و اگر دید ، قدر نشناخت و اگر شناخت ، پای آن نایستاد و مصلحت اندیشانه سکوت کرد و دو پهلو حرف زد و محافظه کاری کرد و ...اما ، اما این مردم ، مردمی که در نه دی تنها عکسهای شما و امام فقیدشان را در دست داشتند ، قدر « مدیریت تاریخی » شما را در بزرگترین فتنه و خطرسازترین ماجرای پس از پیروزی انقلاب اسلامی دیدند و قدر دانستند و به پایش ایستادند و سکوت نکردند و آن را با صدای بلند - بسیار بلند - در خیابان انقلاب اسلامی فریاد کردند و « روز قدر » ی آفریدند که برتر از 400 ماه انقلاب و والاتر و ارزشمند تر از همه حماسه های آن بود .

رهبر مهربان !
برای ما عجیب است که با وجود قاطعیت و پایمردی شما در این مدیریت نفسگیر، پس از پایان فتنه ، نهایت ترحم و ارفاق و گذشت را هم به کارگزاران فتنه اعم از تهدیدکنندگان به آشوب و آتش قبل از آن تا هیزم آورندگان و آتش بیاران و شعله اندازان و ... روا داشتید ؛ هر چند آتش جهنم آنان تیزتر شده باشد.
و عجیب نیست که برخی از کوچکترین و ناچیزترین ‌های کسانی که عفو و مهربانی و گذشت تو شامل حالشان شده است ؛ همانها که از پای خودکشی غذایی نجاتشان داده ای، حالا به خودکشی قضایی فکر می کنند و با نامه نگاریهای زنجیره ای ، خودشان را به آب و آتش می زنند تا حالا که مردم کوچکترین وقعی به مکتوبات آنها نداده اند ، به قول قدیمی ها « عسس بیا منو بگیر » راه انداخته اند و مرتب به آتش نامه هایشان می افزایند تا شاید فرجی شود و دستگیر شوند تا باز هم خود را در بوق کنند و مطرح شوند و سازمانهای حقوق بشری خارجی برایشان کف بزنند و جایزه و دست مریزاد برایشان بفرستند و ...
کاش خواهش این سرباز کوچکتان را می پذیرفتید و به مسئولان و عزیزان قضایی دستور می دادید به همین شیوه خردمندانه اخیرشان ادامه بدهند و محلی و اعتنایی به این رفتارها و تقلاهای این بینوایان نکنند.
در پایان یک چیز خیلی مهم دیگری هم برایمان عجیب است که شگفتی آن از همه آنچه برایتان نوشته ام بیشتر است و آن سکوت برخی از کسانی است که ... نه ، نمی خواهم و نمی خواهیم ذره ای به دل رهبر عزیزمان ، درد غم و گرد غم بنشیند. ما نیز مانند شما سکوت می کنیم . ما به « مدیریت عالی » شما ایمان راسخ داریم و تنها ، زمانی فریاد می زنیم که اشاره ای از جانب شما - ولو تلویحی - شده باشد ؛ نه قبل از آن و نه بعد از آن.
برای ما دعا کن و از خدا بخواه که وعده های داده شده اش را زودتر عملی کند که دلهای مشتاق و منتظر ما دیگر قرار ماندن ندارد . خدایا ! دیگر منتظر چه هستی ؟

 

والسلام علیک و علی عباد الله الصالحین

امام خامنه ای, دل نوشته

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ