خوب ابتدا بهتر است با انواع این پهپادها آشنا شویم. این نوع پهپادها که در واقع مینی هواپیما محسوب می شوند در دو نوع تهاجمی و شناسایی ساخته می شوند. در واقع ابعاد کوچک این هواپیماها امکان مانور در طراحی را کم می کند و الزامات هر نوع از این هواپیماها هم در حدی وسیع است که ادغام آنها در یک نوع پهپاد میسر نیست. در واقع نوعی که با حرف R نامگذاری می شوند نوع شناسایی یا Reconnaissance هستند و نوعی که با M ناممگذاری می شوند نوع تهاجمی یا Military (شاید هم مخفف missile) هستند. در واقع نوع شناسایی بیشتر از آنکه در اختیار ارتش امریکا باشد در اختیار سیا است.


این نوع پهپاد سرنگون شده از نوع شناسایی بوده است. در واقع این نوع هواپیمای بدون سرنشین جاسوسی لبه تکنولوژی فنارویهای جاسوسی است. برتریهایی در فناوریهای این پهپاد لحاظ شده است که علیرغم وجود ماهواره های جاسوسی قوی وجود آن را الزامی ساخته است. مثلا این پرنده می تواند ضعیفترین سیگنالها را شناسایی و شنود کند. حمله جمینگ یا کور کردن سیستمهای الکترونیکی با اعوجاج و جنگ الکترونیکی از دیگر کاربردهای این نوع پهپاد است.

با توجه به ابعاد نسبتا کوچک این هواپیما برترین فنارویهای موجود در آن تعبیه شده اند و امکان درج سلاح و مهمات وجود نداشته است. این نوع پهپاد توانایی ساعتهای مدید پرواز بر فراز اهداف جاسوسی را داراست و با توجه به مختصات رادارگریز آن می تواند در اختفای کامل به انجام امور خود بپردازد. مرکز کنترل این نوع پهپاد شامل یک تیم تخصصی است. برخلاف هواپیماهای معمولی که در تعداد خدمه محدودیت دارند این نوع هواپیما چون خدمه را با خود نمی برد با فراغ بال بیشتری قابل کنترل است. خدمه پروازی از خدمه عملیاتی کاملا مستقل هستند اما در رابطه با یکدیگر امور را به پیش می برند.

با توجه به اینکه برد این نوع پهپاد بسیار طولانی است و عملا از طریق انحنایی که کره زمین دارد از دید خارج می شود عملیات کنترل از طریق واسط ماهواره ای انجام می شود. در مناطق کوهستانی مانند افغانستان هم وجود سیستم ماهواره ای موجب عدم ایجاد نقطه کور می شود زیرا مسیر دید ماهواره قابل بسته سازی توسط عوارض طبیعی نیست.

ارتباط داده ای از طریق دیتالینک رمزنگاری شده ماهواره ای بوده و رمزگشایی داده ها فقط توسط مسوولان مرتبط میسر است و بخشی از پرسنل پروازی نیز امکان دسترسی به نتایج تحلیل داده ها را ندارند و صرفا کار پرواز را انجام می دهند.

به طور کلی پرنده هایی که فاقد سرنشین هستند امکان مانور بالایی دارند و در هر منطقه ای می توانند حاضر شوند و همین جسارت آنها شانس آسیب دیدن آنها را بالا میبرد و به همین جهت مکانیزمهایی مختلف برای حفظ پرنده و یا امحای آن در شرایط لازم پیش بینی شده است. مثلا همگی این پرنده ها توان مسیریابی با جی پی اس باند نظامی را دارند و قادرند حتی بدون تکرار وارونه مسیر رفت به طور هوشمند به سمت مبداء پرواز باز گردند. مکانیزمهای خود تخریب یا همان  self destruction هم با اینکه در این نوع هواپیماها تایید نشده اند اما امکان وجود آنها بالا است. این نوع خودتخریب موجب می شود در شرایط بحرانی هواپیما طوری خود تخریبی کند که چیزی از آن برای مهندسی معکوس باقی نماند.

معمولا در این نوع هواگردها برای اطمینان از موفقیت عملیات همه داده ها به محض جمع آوری از طریق دیتا لینک به مبدا ارسال می شوند تا حتی اگر هواپیما نابود شد عملیات تا حد امکان تکمیل شده باشد و از این رو ذخیره سازی بالایی پیش یبنی نمی شود.

معمولا این هواپیمای نوع شناسایی آغازگر یک کنش و واکنش محسوب می شوند. مثلا این نوع شناساگر ممکن است ساعتها بر فراز منطقه گشت بزند و مختصات دقیق هدف را گزارش کند و سپس پهپادهای تهاجمی آن را با دقت نابود کنند. دیتالینک این نوع هواپیما قادر به اتصال به سایر هواپیماهای دارای سرنشین و بدون سرنشین است. مثلا خلبان یک اف-۱۸ میتواند از طریق دیتالینک از داده های این هواپیما در کنار داده های آواکسی که با رادار قوی از ناحیه ای دورتر منطقه را پایش می کند بهره مند شود.

خوب این جنبه های عملیاتی این هواگرد. اما در مورد فناوریهای پیشرفته ساختاری آن قبلا هم گفته بودم که این هواپیما دارای سطح مقطع راداری بسیار کوچکی است. در واقع کل طراحیهای مبتنی بر ایده بال پرنده یا Flying wing که فناروی بدون سکان افقی و عمودی است دارای سطح مقطع راداری کمی هستند و موقعی که به مواد و پوششهای رادارگریز و میراگر و کشنده امواج راداری مجهز شوند عملا در حیطه دید رادارهای فعال یا اکتیو که با ارسال امواج اقدام به شناسایی می کنند قرار نمی گیرد و فقط رادارهای غیر فعال یا Passive امکان شناسایی آنها را دارند.

اما این نوع هواگردها چه خطراتی برای کشوری مانند ایران دارند؟

اگر فرض بر عدم امکان شناسایی این نوع هواگردها بگیریم وجود آنها هم در حیطه شناسایی و جنگ الکترونیک و هم تهاجم خاموش بسیار خطرناک است. در واقع این نوع پهپاد اگر در ترکیبی از نوع شناسایی و تهاجمی مورد استفاده قرار گیرند می توانند به طرز بسیار خاموشی عملیاتهای تخریبی انجام دهند. نوع تهاجمی این نوع پهپاد توان حمل بمهبای پرنده را نیز دارند. بمبهایی که بدون خرج و سوخت می توانند مسافتی نسبتا طولانی را با قوانین فیزیکی طی کنند و تغییر مسیر و اصلاح مسیر دهند و هدف را نابود کنند. در واقع در این نوع حمله حتی هواپیماها به محدوده خطرناک هدف نزدیک نیز نمی شوند و فقط از دور آن را هدف می گیرند و هیچ ردی هم مبنی بر حمله باقی نمی ماند. سرمایه گذاری سنگین امریکا روی این نوع فناوریها نشان می دهد آنها به باز تعریف حمله هوایی فکر می کنند. حملاتی که بدون سر و صدا می توانند رخ دهند. با اینکه قدرت تخریب این نوع حملات بالا نیست اما در موارد خاص می توانند خسارت بسیار بالایی ایجاد کنند.

خوب حالا سووال این است که با چه نوع تمهیداتی امکان مقابله با این نوع هواگردها وجود دارد؟

به عنوان یک واقعیت ممکن است امریکاییها مدتهای مدیدی باشد که به این نوع فعالیتها می پرداخته اند. در واقع نزدیکی شرق ایران که هم مرز با افغانستان است با تاسیسات هسته ای بوشهر گزینه خوبی برای این گونه عملیاتهای شناسایی است. به لحاظ فنی نیز برد عملیاتی این نوع هواگرد برای نفوذ به هر نقطه از ایران کافی است و امکان ساعتها مانور و شناسایی هم وجود دارد. با توجه به اینکه شناسایی این نوع هواگرد کار سختی است مقابله با آنها با رادارهای غیر فعال آرایه فازی میسر است. تابش مادون قرمز موتورها و یا نویز طبیعی ایجاد شده توسط این نوع هواگرد بسیار کم است.

اما سناریوهای سقوط این هواگرد چیست؟

اولین سناریو خرابی و اشکال فنی در هواگرد است. هواگرد با کیفیت بسیار بالایی ساخته شده است اما خطاناپذیر نیست! امکان ایراد فنی وجود دارد. اگر به هر دلیلی ارتباط دیتالینک ماهواره ای از بین برود خلبان اتوماتیک قاعدتا تصمیم بر بازگشت و ناقص گذاشتن عملیات میگیرد و با داده های جی پی اس اقدام به بازگشت از کوتاه ترین مسیر ممکن می کند. اما چرا این کار رخ نداده است؟

سناریوی دوم کشف اتفاقی است. جالب است بدانید که طراحی بال پرنده با یک اشکال مواجه است. اگر هواپیمای کاشف در ارتفاعی به مراتب بالاتر و یا پایینتر از هواپیمای بدون سرنشین باشد و هواپیمای کاشف امکان اسکن بالا و پایین خود را در دامنه وسیعی داشته باشد شانس کشف این نوع هواگرد بالا میرود. با کشف این نوع هواگرد امکان ساقط کردن آن با میزان تخریب کم وجود دارد.

سناریوی سوم مبتنی بر ارتفاع کم پروازی خود هواگرد بدون سرنشین است. در ارتفاع پایین امکان شناسایی با دقت بهتری فراهم می شود اما شانس کشف به طور هدفمند و یا اتفاقی بالا می رود. معمولا این نوع اهداف اگر احساس کند کشف شده اند دو راه دارند یا اینکه به حداکثر ارتفاع ممکن بروند و دعا کنند هدف قرار نگیرند و یا اینکه تا حد امکان در مناطق متروکه به سطح زمین نزدیک شوند تا عوارض طبیعی و پستی بلندیها موجب اختلال در دید رادارها شوند.

سناریوی چهارم کمی عجیب است و نیاز به همکاری فنی از طرف کشورهای رقیب امریکا مانند چین و روسیه دارد. مسلما کشورهایی مانند چین و روسیه خوشحال می شوند که به اسرار این شاهکارهای فنی آگاه شوند و آنها را کپی و تقلید کنند اما مسلما باید از طریقی در میادین عملیاتی به این هواپیما دست یابند. مناطق عملیاتی این هواپیماها عمدتا در کشورهای متخاصم با امریکا است. قطعا اگر ایرانیها از حضور این هواگرد با خبر شده بوده باشند همکاری مخفیانه چین و روسیه و حتی اعزام تیم تخصصی برای استقرار در ایران جهت به تله انداختن این خفاش مخفی کار دور از ذهن نیست! در این سناریو کارهای بزرگی باید صورت گیرد. باید ارتباط رمزنگاری شده دیتالینکها شکسته شود و از همه مهمتر مکانیزمهای کنترل شناخته شده باشند تا پس از ربودن کنترل امکان هدایت وجود داشته باشد.

 



نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٩ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ