درباره نویسنده
فدائی ولایت

این وبلاگ به احترام و به یاد تمامی شهدای عزیز و عظیم ایران اسلامی، بویژه با گرامی داشت یاد و خاطره شهید بزرگوار، شهید "هرمز کیائی وسکوئی" ایجاد شده است. شهیدی که در شهریور ماه سال 1365، در عملیات کربلای 2، در منطقه عملیاتی حاج عمران و به عنوان یکی از مسئولین واحد تخریب دعوت حق را لبیک گفته و به خیل عظیم شهدا ملحق شده است.

منوی اصلی
مطالب پیشین
دوستان من
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
ابر برچسب ها
امکانات دیگر


» شهيد هرمز كيائي

المنة لله کــــه خدایی گشتیم

با یاری فاطـــمه ولایـــی گشتیم

در روضه ی نورانی هرشب دربیت

با خامنه ای کــرببلایی گشتیم

 

www.sher-agha.blogfa.com

 

۹ دی، کل کشور موج می زد 

۹ دی، حق سراسر موج می زد

 

۹ دی، سینه ها خسته ز فتنه 

۹ دی، عشق رهبر موج می زد

 

******** 

ببین سوز دل رهبر چه کرده

 

ببین با ذکر یا حیدر چه کرده 

۹دی را به یادآور مسلمان

 

ببین خون حسین آخر چه کرده

********

عاقبت بــــا لطــف حق دوران مهدی می رسد

بلبل خوش نغمه از بستـــان مهدی می رسد

می دهد این دل گواهی پیـــر ما سیـــدعلــی

پرچم از دست تو بر دستـــان مهدی می رسد

 

امام خامنه ای, شعر

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢٠ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ   

www.sher-agha.blogfa.com

ای رهبر آزاده و نستوه بر عهد خود استاده ایم چون کوه

باشد الهی عمرتان چون نوح

تو یادگار جبهه های عشق و ایثاری

بر انقلاب و نهضت ما تو علمداری

با معرفت یار توایم مشتاق دیدار توایم در فتنه عمار توایم

ما یاورت هستیم خاک درت هستیم

«سلم لمن سالمکم آقا حرب لمن حاربکم آقا»

ای نائب المهدی گل زهرا دشمنت شدیم بر دشمنت مولا

فصل الخطاب است گفته ات آقا

روز نه دی بهر ما روز بصیرت شد

تجدید میثاق یه امت با ولایت شد

بر جان و ما ولی با دیدنت دل منجلی آقای ما سیدعلی

بر دشمنت لعنت بر یاورت رحمت

«سلم لمن سالمکم آقا حرب لمن حاربکم آقا»

سیمای تو عشق جوانان است جانت به والله جان ایران است

عطر تنت بوی شهیدان است

از ظلمت شب سوی تو ماه خراسانی

پر می زنیم و می شویم آیات قرآنی

با خنده ات محشر کنی آقا اگر لب تر کنی گر تو هوای سر کنی

خنجر به این حنجر من می زنم رهبر

«سلم لمن سالمکم آقا حرب لمن حاربکم آقا»

شعر, امام خامنه ای

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢٠ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ   
سردار رشید اسلام شهید حسن باقری به امدادهای غیبی ، اراده و قدرت الهی اعتقاد و توکل کامل داشت و در هر مناسبتی ، با نشان دادن اعتقادات و التزامش ، دیگران را هم به توجه به آن ها توصیه می‌کرد. همین اعتقاد و توکل را می‌توان پایه ی محکمی برای شجاعت‌ها و جسارت‌های آن شهید عزیز دانست ، زیرا ، او خوب می‌دانست که آن چه بر ذهن خالی از حب دنیا خطور کند ، الهامی از عالم ملکوت است. سرتیپ پاسدار شهید می‌گوید: «در عملیات ثامن الائمه ، طرحی برای آتش زدن نفت روی رودخانة کارون آماده شده بود تا در وقت ضروری اقدام شود . حادثه‌ای باعث شد که قبل از زمان مقرر نفت شعله ور شود و دود ناشی از آتش ، بخش وسیعی از قرار گاه و محور‌های عملیاتی را بپوشاند ، تا جایی که قرار گاه ارتش غیر قابل استفاده شده بود و برادران ارتشی مجبور شدند آن جا را ترک کنند و بروند به سنگر کوچک حسن که کمی جلوتر بود.
 عملیات در خطر بود و شهید باقری رفت و با اطمینان و آرامش خاطر عملیات را ادامه داد. در همان وقت، در حالی که دود تا چند متری سنگر حسن آمده بود ، باد شدیدی آمد و تمام دود را به آسمان برد و هوا کاملاً صاف و پاک شد.
 حسن به یکی از برادرانش گفت : بیا بیرون و ببین و عبرت بگیر ، تا بعد کسی نگوید خدا کمک نکرد ، این معجزه است.»!
شهدا

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢٠ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ   
طبیعی بود که تدارکات گردان، هوای او [شهید برونسی] را بیشتر داشته باشد؛ گاهی مخصوصاً براش پتوی نو می‌آوردند، گاهی هم پوتین و لباس نو، و از این جور چیزها.

دست رد به سینه‌شان نمی‌زد. قبول می‌کرد، ولی بلافاصله می‌رفت بین بسیجی‌ها می‌گشت. چیزهای نو را می‌داد به آن هایی که وسایل‌شان را گم کرده بودند، یا درب و داغان شده بود.

آرزو به دل بچه‌های تدارکات ماند که یک بار او لباس نو تنش کند، یا پتوی نو بیندازد روی خودش؛ من که همیشه همراهش بودم، فقط در یک عملیات دیدم که لباس نو پوشید؛ عملیات بدر؛ همان عملیاتی که در آن شهید شد ...

« سایت تبیان به نقل از خاک های نرم کوشک و ساکنان ملک اعظم 2»

شهدا

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢٠ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ   

از اوایل کودکی تا نوجوانی و جوانى، همیشه در هیأت و مسجد حضور می یافت و علاقه ی خاصی هم به اهل بیت داشت؛ خودش هم گهگاهی مداحی می کرد. از وقتی که با هم ازدواج کردیم، دائم منبر می رفت و در حین منبر، مداحی نیز داشت؛ اما خود من به جز دو یا سه بار بیشتر پای روضه ی او نبوده ام؛ اما خبر دارم که روضه های سوزناکی می خوانده به خصوص در باره ی حضرت علی اکبر امام حسین(ع) روضه هایی می خوانده که من هنوز هم در هیچ جا مانند آن روضه را نشنیده ام.

زمانی بود که متواری بودیم، منزلی در مشهد گرفته بودیم که یک اتاق داشت. به خاطر دارم که صاحبخانه، مجلس روضه خوانی داشت و دو تا از مداح های مجلس نیامده بودند؛ شهید اندرزگو گفت: حالا که روضه خوان تان نیامده، خود من برای شما روضه می خوانم.در آن زمان به علت این که در حال فرار بودیم«سید» تغییر قیافه داده بود ریش هایش را از ته تراشیده بود و کراوات هم زده بود!! در آن مجلس روضه با همان شکل و قیافه، شروع کرد به مداحی و خانم صاحبخانه باور نمی کرد که آدمی با این وضع و حال، اینقدر خوب بتواند مداحی کند. روضه ی آن روز روضه ی حضرت علی اکبر(ع) بود، همان طور که گفتم تا به حال آن نحوه روضه را نشنیده بودم. جالب این که خودش هم در حین روضه خواندن مثل باران بهاری اشک می ریخت...

«ماهنامه خیمه- آبان 1382به نقل از همسر شهید اندرزگو»



نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢٠ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ   

متن این وصیت نامه زیبا، صمیمی و خواندنی به شرح زیر است:

ازآنجا که ما در شرایط بحرانی و غیرعادی به سر می بردیم و هر لحظه ممکن بود خطری برای ما پیش بیاید، فردای آن روز نشستم و وصیت نامه خود را نوشتم. تا چند هفته پیش، از این وصیت نامه خبری نداشتم، لیکن آقاسیدجعفر آن را برایم آوردند و گفتند که پسرشان در لابلای کاغذهای قدیمی پیدا کرده است. این اصل وصیت نامه است که در بالای آن نوشته ام:

«وصیت نامه سیدعلی خامنه ای مرقومه لیله یکشنبه 27شوال 1382» (فروردین 1342 شمسی) یعنی فردا شب حادثه مدرسه فیضیه نوشته ام. متن وصیت نامه این است:

بسم الله الرحمن الرحیم
«عبدالله علی بن جوادالحسینی الخامنه ای غفرالله لهما یشهد ان لااله الاالله وحده لا شریک له و ان محمداً صلی الله علیه و آله عبده و رسوله و خاتم الانبیاء و ان ابن عمه علی بن ابیطالب علیه السلام وصیه سیدالاوصیاء و ان الاحد عشر من اولاده المعصومین صلوت الله علیهم الحسن و الحسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمدو علی و الحسن و الحجه اوصیائه و خلفائه و امناءالله علی خلقه و ان الموت حق و المعاد حق و الصراط حق و الجنه و النار حق و ان کل ما جاء به النبی صلی الله علیه و آله حق. اللهم هذا ایمانی و هو ودیعتی عندک اسئلک ان تردها الی و تلقیها ایای یوم حاجتی الیها بفضلک و کرمک.

مهم ترین وصیت من آن است که دوستان و عزیزان و سروران من، کسانی که بهترین ساعات زندگی من با آنان و یاد آنان سپری شده است، مرا ببخشند و بحل کنند و این وظیفه را به عهده بگیرند که مرا از زیر بار حقوق الناس رها و آزاد نمایند. ممکن است خود من نتوانم از همه کسانی که ذکر سوءشان بر زبانم رفته و یا بدگوئیشان را از کسی شنیده ام، حلیت بطلبم. این کار مهم و ضروری را باید دوستان و رفقای من برای من انجام دهند.

دارایی مالی من در کم هیچ است، ولی کفاف قرض های مرا می دهد. تفصیل قروض خود را در صفحه جداگانه یادداشت می کنم که از فروش کتب مختصر و ناچیز من ادا شود. هر کسی هم که مدعی طلبی از من شود، هر چند اسمش در آن صفحه نباشد، قبول کنند و ادا نمایند،... پنج شش سال نماز هر چه زودتر ادا و مرا از رنج این دین الهی راحت کنند (البته یقیناً آن قدر مقروض نبودم، ولی احتیاط کردم. (مبلغی به عنوان رد مظالم بابت قروض جزئی از یاد رفته به فقرا بدهند.

از همه اعلام و مراجع و طلاب و دوست و آشناها و اقوام و منسوبین من استحلال شود. (چون آن روزها نق و نوق علیه آقایان در جلسات زیاد بود که چرا فلانی اقدام نکرده، فلانی چرا این حرف را زده و این مطلب را گفته است، لذا خواستم از آقایان اعلام و مراجع حلیت طلب کنند.)

و گمان می کنم بهترین راه این کار آن است که عین وصیت نامه مرا در مجلسی عمومی که آشنایان من باشند، قرائت کنند. پدر و مادرم که در مرگ من از همه بیشتر عزادار هستند، به مفاد حدیث شریف اذا بکیت علی شیء فابک علی الحسین، به یاد مصائب اجدادمان از من فراموش نخواهند کرد ان شاءالله تعالی.

گویا دیگر کاری ندارم. اللهم اجعل الموت اول راحتی و آخر مصیبتی و اغفرلی و ارحمنی بمحمد و آله الاطهار.
العبد علی الحسینی الخامنه ای

(حالا صورت قرض هایم را که در صفحه جداگانه ای نوشته ام برایتان می خوانم):
حدود 100تومان، مقدس زاده بزاز (مشهد)
کمتر از 30تومان، خیاط گنگ (مشهد) 2یا 3تومان، عرب خیاط(قم)
مطابق دفتر دین، آقا شیخ حسن بقال کوچه حجتیه (قم) چون مرتب با او سر و کار داشتیم و نمی دانستیم چقدر به او بدهکاریم (گویا چند تومانی
آقای شیخ حسن صانعی (قم) 32تومان تقریباً
حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی (قم) (بیشترین پولی را که من آن زمان مقروض بودم، به آقای هاشمی بود. چون وضعش نسبتاً خوب بود، از او قرض می کردیم.)
مطابق دفتر دین، آقای مروارید کتاب فروش (قم)
مطابق دفتر دین، آقای مصطفوی کتاب فروش (قم)
10 تومان آقای علی حجتی کرمانی
شاید 5تومان، محمد آقانانوا نزدیک منزل (مشهد)

امام خامنه ای

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢٠ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ   

 بی خامنه ای شعار هم عهدی چیست
بی خامنه ای ندای یا مهدی چیست
هرکس که نشد فدایی خامنه ای
بی شک تو بدان فدایی مهدی نیست

امام خامنه ای

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢٠ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ