درباره نویسنده
فدائی ولایت

این وبلاگ به احترام و به یاد تمامی شهدای عزیز و عظیم ایران اسلامی، بویژه با گرامی داشت یاد و خاطره شهید بزرگوار، شهید "هرمز کیائی وسکوئی" ایجاد شده است. شهیدی که در شهریور ماه سال 1365، در عملیات کربلای 2، در منطقه عملیاتی حاج عمران و به عنوان یکی از مسئولین واحد تخریب دعوت حق را لبیک گفته و به خیل عظیم شهدا ملحق شده است.

منوی اصلی
مطالب پیشین
دوستان من
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
ابر برچسب ها
امکانات دیگر


» شهيد هرمز كيائي

 

آن روز که در غار حرا ندا بر پیامبر (ص)آمد که بخوان ؛ رسالت نبوی با پیام خروج انسان از ظلمات و حرکت به سوی نور اغاز شد .

بعثت پیامبر اکرم (ص)سرآغاز راهی شد تا انسان از شرک ؛ بی عدالتی ؛ تبعیض ؛ جهل و فساد بیرون آمده و به سوی توحید ؛ معنویت ؛ عدالت و کرامت حرکت کند.

مبعث نبوی با نهضت معنوی شروع شد و انقلابی در عالم بشری ایجاد کرد که هنوز دامنه آن ادامه دارد .این تحول روحی ؛ مردم مادی بت پرست را به مبدا آفرینش راهنمایی کرد و از کردار زشت برحذر ساخت و به نیکویی دعوت نمود . پیامبر (ص) پیروان خود را به این منقبت ستود که شما بهترین امت من هستید و می توانید دنیای بشریت را با اجرای قانون متین قرآن به سعادت مطلوب برسانید .

رسول خدا (ص) در روز 27رجب در مکه مکرمه دعوت به خدا را آغاز کرد و سالها بعد در مدینه حکومت اسلامی را تشکیل داد .حضرت محمد(ص)دین مبین اسلام را به مردمی عرضه کرد که جملگی در آتش جهل می سوختند و دعوت او چنان دلنشین بود که به سرعت دیوارهای جهل و خرافات را فرو ریخت و مردم موج موج به اسلام گرویدند .

رسول خدا در مدینه منشور حکومتی اسلام را پایه ریزی و همه مردم را در اداره حکومت شریک کرد . حضرت محمد (ص) سالها به صورت پنهانی مردم مکه را به سوی خدا دعوت کرد و آن زمان ندا آمد که دعوت آشکار کن ؛ دشمنان چنان عرصه را بر او تنگ کردند که به دستور خدا هجرت آغاز کرد . پیامبر گرامی اسلام پس از 13سال توقف در مکه در اثر فشار و اذیت و آزار قریش از طرف خداوند مامورشد به مدینه هجرت کند ؛ هجرت پیامبر و مسلمانان به مدینه ؛ فصل تازه ای در زندگی یغمبر اکرم (ص)و اسلام گشود ؛ همچون کسی که از محیط آلوده و خفقان آور به هوای آزاد و سالم پناه برد .هجرت پیامبر (ص)و مسلمانان از مکه به مدینه برای پی ریزی زندگی اجتماعی اسلام ؛ نخستین گام بلند در پیروزی و گسترش اسلام و جهانی شدن آن بود .مبعث نبی اکرم اسلام در سراسر ایران اسلامی با شکوه خاصی گرامی داشته می شود 

اهل بیت (ع), پیامبر اعظم(ص)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٩ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ   

 

پس از حادثه فیضیه و قیام خونین 15 خرداد 1342، عده‏ای از متدینین و چهره‏های موجّه بازار تهران به این نتیجه رسیدند که مبارزه سیاسی با رژیم شاه بی فایده است و باید فکری برای براندازی آن کرد و تنها راه آن نیز اقدام مسلحانه علیه رژیم و عناصر اصلی آن است. لذا تعدادی از این افراد شامل حاج صادق امانی، حاج مهدی عراقی، حبیب اللَّه عسکر اولادی، عباس مدرسی فرد، احمد شهاب، صادق اسلامی و سید اسداللَّه لاجوردی و... دست به ترکیب و تلفیق شش هیئت مذهبی مهم و دارای گرایش سیاسی از میان هیئت‏های عزاداری سنّتی تهران زدند که نتیجه آن، پدید آمدن سازمان یا گروه "هیئت‏های مؤتلفه اسلامی" با مشی مسلحانه بود. اکثر اعضای این هیئت‏ها از مقلدان حضرت امام خمینی(ره) و وجه مشترک آنان، پذیرش اسلام به عنوان یک ایدلوژی سیاسی و رهبری و مرجعیت امام خمینی(ره) بود. پس از مدتی جمعیت مؤتلفه اسلامی، قصد آغاز مبارزه مسلحانه علیه رژیم پهلوی را داشتند که در ابتدا امام آن را نهی نمودند. تا این که حضرت امام به ترکیه تبعید شدند و یاران مؤتلفه، پس از کسب اجازه از آیت‏اللَّه مرتضی مطهری و اذن آیت‏اللَّه العظمی سید محمد هادی میلانی، تصمیم به ترورِ انقلابی حسنعلی منصور نخست وزیر سپرده شاه گرفتند. حسنعلی منصور کسی بود که برای تصویب و اجرای قانون ننگین کاپیتولاسیون تلاش زیادی از خود نشان داد و فریاد حق‏خواهی امام خمینی(ره) در اعتراض به این قانون را با تبعید آن حضرت به ترکیه پاسخ گفت. با اعدام انقلابی منصور در اول بهمن 1343، شهید محمد بخارایی عاملِ اعدام منصور به دست مأموران ساواک افتاد و سپس دیگر یارانش نیز دستگیر شدند. پس از مدتی، رژیم پهلوی در یک دادگاه فرمایشی اعضای این گروه را به اعدام و زندان طولانی مدت محکوم کرد. به طوری که برخی از آنان تا پیروزی انقلاب اسلامی در زندان ماندند و در بین زندانیان سیاسی به قَتَله (کشندگان) منصور معروف بودند. شهید صادق امانی در دادگاه دلاورانه از خود و راهی که در پیش گرفته بود دفاع کرد و با اشاره به حوادث خونین 15 خرداد 42 گفت: ما با بررسی اوضاع به این نتیجه رسیدیم که پاسخ به این مسأله از لوله تفنگ می‏تواند خارج شود. سرانجام در سحرگاه 26 خرداد 1344 ش، حاج صادق امانی، محمد بخارایی، مرتضی نیک‏نژاد و رضا صفارهرندی این چهار فرزند شجاع و برومند اسلام، در راه پاسداری از ارزش‏های متعالی اسلام و در مسیر پربرکت نهضت امام خمینی(ره) جهت برپایی حکومت اسلامی در ایران، عاشقانه شربت شهادت نوشیدند و به لقاءاللَّه نائل آمدند.

شهدا, تقویم تاریخ

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٦ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ   

 

در زمان امامت امام موسی کاظم(ع) شرایط برای مبارزه‏ی منفی و قیام علمی و ارشاد مردم، آماده بود. با توجه به این وضعیت، آن امام بزرگوار، فعالیت خویش را در دو جبهه آغاز فرمود. یکی مبارزه‏ی منفی و عدم تسلیم در برابر طاغوت و متنفّر کردن مردم از دستگاه ظلم و جور و دیگری در جهت ارشاد و هدایت مردم و نشر احکام و تربیت شاگردان. امام کاظم(ع) در این راه سختی‏های فراوانی را متحمل شده و سالیان طولانی در زندان هارون، خلیفه‏ی ستمکار عباسی محبوس گردید. سرانجام حضرت امام موسی کاظم(ع) پس از پنجاه و پنج سال زندگی و سی و پنج سال امامت در حالی که سال‏های زیادی از دوران امامت را در زندان ستم هارون الرشید عباسی گذرانده بود به دستور خلیفه و توسط زندانبان قَسیُّ القلبی به نام سِندی بن شاهِک مسموم شده و به شهادت رسید. شهادت آن امام بزرگوار در زندان بغداد صورت گرفت و بدن مطهرش را در نزدیکی بغداد و در محلّی که امروزه به کاظمین مشهور است به خاک سپردند.

 

اهل بیت (ع), امام موسی کاظم (ع)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٦ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ   

 

این سان که چشم اهل دل از خون دل تر است

بهر عزای حضرت موسی ابن جعفر است

خاک زمین شهر مدینه ز داغ او

چون آسمان سینه ما لاله پرور است

او عاشق لقاى خدا بود و در جهان

زندان و قصر در نظر او برابر است

یک روز با صبورى و یک روز با جهاد

ترویج دین براى امامان مقدر است

فردا که هر کسى به شفیعى برد پناه

چشم تمام خلق به موسى بن جعفر است

 
اهل بیت (ع), شعر

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٦ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ   

می خواستند داغ تو را شعله ور کنند
وقتی که سوختی همه را با خبر کنند
می خواستند دفن شوی زیر خاکها
تا زنده زنده از سر خاکت گذر کنند
می خواستند شام غریبان بپا کنند
تا بچه های فاطمه را در به در کنند
از ناسزا بگو که چه آورده بر سرت
می خواستند باز تو را خونجگر کنند
زنجیر دست شما بسته باشد و
مثل مدینه فاطمه ات را سپر کنند
قوم یهود را به مصافت کشیده اند
تا تازیانه ها به مراتب اثر کنند
حالا بیا بگو که ملائک یکی یکی
فکری برای این تن بی پال و پر کنند
این اشک ها مسافر یک جسم بی سرند
وقتش رسیده است به آنجا سفر کنند

شعر, اهل بیت (ع)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٦ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ   

خیبَر، سرزمین حاصلخیزی در 32 فرسخی شمال مدینه، دارای هفت قلعه و بالغ بر بیست هزار سَکنه‏ی یهودی بود. یهودیان خیبر، همچون پایگاه دشمن در نقطه‏ای حساس در حکومت اسلامی، برضد اسلام عمل می‏کردند. یهودیان فرصت‏طلب، علی‏رغم پیمانی که با مسلمانان داشتند، خیبر را کانون مبارزه با اسلام قرار داده و تا می‏توانستند، مشرکان را بر ضد اسلام می‏شوراندند و کمک می‏کردند. پیامبر اسلام(ص) تصمیم گرفت این آخرین کانون ضداسلامی دشمن در مدینه را نیز نابود کند و ریشه‏ی فتنه را درآوَرَد. پیامبر اکرم(ص) با هزار و ششصد نفر، با روش غافلگیرانه، خود را به قلعه‏های خیبَر رساندند. یهودیان به قلعه‏های خود پناه برده و قلعه‏ها را به روی خود بستند. مسلمانان قلعه‏ها را یکی پس از دیگری گشودند ولی فتح دو قلعه‏ی آخر ده روز به طول انجامید. حضرت رسول اکرم(ص) پس از این که عده‏ای از اطرافیانش موفق به فتح آن دو قلعه نشدند، فرمود: فردا پرچم جنگ را به مردی می‏دهم که جنگجویى است که فرار نمی‏کند، خدا و رسول خدا(ص) را دوست دارد، خدا و رسولش نیز او را دوست دارند و خدای تعالی خیبر را به دست او فتح می‏کند. فردا حضرت علی(ع) حاضر گشت و حضرت رسول(ص) پرچم را به دست او سپرد. حضرت علی(ع) به سوی خیبر شتافت و پس از آن که پهلوانان یهود را به هلاکت رساند قلعه‏ی خیبر را به دست مبارک خویش فتح کرد.

اهل بیت (ع), امام علی (ع), تقویم تاریخ

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٦ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ   

وبلاگ هیئت امام حسن مجتبی (ع) حرم سازان بقیع شهرستان لنگرود از ابتدای ماه جاری افتتاح گردید. فلذا اینجانب به عنوان یکی از نویسندگان این وبلاگ در خدمت عموم بازدیدکنندگان ارجمند هستم.

آدرس وبلاگ: http://hsb1.blogfa.com/

هیئت امام حسن مجتبی(ع)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٠ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ   

این بوی ناب وصال است یاعطر گل های سیب است

                         این نفخه ی آشنایی بوی کدامین غریب است؟

امشب از این کوی بن بیت باپای سر می توان رشت

                        روشن چراغ دل ودست بانور ((امن یجیب))است

درسوگ گل های پرپر گفتی وبسیارگفتیم

                         امروز می بینیم اما مضمون گل ها غریب است

در مسجد سینه چندی است تامسجدم نوحه خوانی است

                         برمنبر گونه شب ها این گونه اشکم خطیب است:

((ازسنگ های بیابان خاموش بودن عجیب است

                      از ما که هم کیش موجیم این گونه ماندنعجیب است))

خشکید جوی ترانه بی گریه های شبانه

                       این نغمه ی عاشقانه سوز دلی بی شکیب است

با اشتیاق زیارت یاران هم دل گذشتند

                          انگار تنها دل من از عاشقی بی تصیب است

شهدا, شعر

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٩ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ   

بنا بوشته مورخین ولادت على علیه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سى‏ام عام الفیلبطرز عجیب و بیسابقه‏اى در درون کعبه یعنى خانه خدا بوقوع پیوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نیر گوید:

اى آنکه حریم کعبه کاشانه تست‏
بطحا صدف
گوهر یکدانه تست‏
گر مولد تو بکعبه آمد چه عجب‏
اى نجل خلیل خانه خود خانه تست

پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و ادرش م فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر این على علیه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب استاما ولادت این کودک مانند ولادت سایر کودکان
بسادگى و بطور عادى نبود بلکه با تحولات عجیب و معنوى توأم بوده است مادر این طفل خدا پرست بوده و با دین حنیف ابراهیم زندگى میکرد و پیوسته بدرگاه خدا مناجات کرده و تقاضا مینمود که وضع این حمل را بر او آسان گرداند زیرا تا باین کودک حامل بود خود را مستغرق در نور الهى میدید و گوئى از ملکوت اعلى بوى الهام شده بود که این طفل با سایر موالید فرق بسیار دارد.

شیخ صدوق و فتال نیشابورى از یزید بن قعنب روایت کرده‏اند که گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در کنار خانه خدا نشسته بودیم که فاطمه بنت اسد مادر امیر المؤمنین در حالیکه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدایا من بتو و بدانچه از رسولان و کتابها از جانب تو آمده‏اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق میکنم و اوست که این بیت عتیق را بنا نهاده است بحق آنکه این خانه را ساخته و بحق مولودى که در شکم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، یزید بن قعنب گوید ما بچشم خوددیدیم که خانه کعبه از پشت(مستجار) شکافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گردید و دیوار بهم بر آمد چون خواستیم قفل درب خانه را باز کنیم گشوده نشد لذا دانستیم که این کار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بیرون آمد و در حالیکه امیر المؤمنین علیه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زیرا آسیه خدا را به پنهانى پرستید در آنجا که پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مریم دختر عمران نخل خشک را بدست خود جنبانید تا از خرماى تازه چید و خورد(و هنگامیکه در بیت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسید که از اینجا بیرون شو اینجا عبادتگاه است و زایشگاه نیست) و من داخل خانه خدا شدم و از میوه‏هاى بهشتى و بار و برگ نها
خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفى ندا کرد اى فاطمه نام او را على بگذار که او على است و خداوند على الاعلى فرماید من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأدیبش کردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانیدم و اوست که بتها را از خانه من میشکند و اوست که در بام خانه‏ام اذان گوید و مرا تقدیس و تمجید نماید خوشا بر کسیکه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر کسى که او را دشمن دارد و نافرمانیش کند.

 

اهل بیت (ع), امام علی (ع)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٤ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ   

« قرآن می خوانند . خواندن ِ با حال ، خواندن ِ با عشق ، خواندن ِ با اشک . روز سوم
اعتکاف است . روز اول و دوم اگر اعتکاف را باطل می کردی ، فقط باطل می کردی . اما
روز سوم نباید . حرام است . و باطن این حکم را که بنگری ، می بینی صاحب خانه به زور
نگهت داشته است . دو روز اگر توی خانه اش ماندی و زار زدی ، روز سوم مال خود ِ اویی
. عشق بازیِ روز سوم چیز دیگری است . افتاده ای توی بغل معشوق . چه کار می کنی ؟
گریه...گریه...گریه... . او می گوید ، او حرف می زند ، یک بار با کلمات ِ کهف ، یک
بار با یس ، یک بار با صافات و... همین طور حرف هایش را گوش می دهی و زمزمه می کنی
و اشک می ریزی . معنای این کلمات مَستت می کند .
قرآن که تمام می شود ، یک بغض
عجیبی گلوی همه را می گیرد...»
آن چه خواندید، برشی بود از کتاب «آل معشوق» که
محمد صادق کریمی آن را نگاشته است. وی گاه خاطرات و چگونگی گذر ایام را در این اثر
بیان کرده و به شیرینی‌هایی که در این چند روز چشیده است، گذری زده است و گاه با
زبانی طنز به این موضوع نگاه می‌کند. بر خلاف کتبی که تا کنون با موضوع اعتکاف به
چاپ رسیده و تنها در آن‌ها به بیان مسائلی از قبیل آداب اعتکاف و احکام آن و مختصری
از خاطرات بعضی معتکفین که رنگ کلیشه به خود گرفته، این کتاب سعی کرده است روایت
متفاوتی را از اعتکاف ارائه دهد و آن‌چه را در این سه روز اتفاق می‌افتد به زبان
امروز به تصویر بکشد، و می‌توان گفت این اثر نمونه‌ای جدید در موضوع خود محسوب
می‌شود.
آل معشوق، روایتی مستند از میهمانی بزرگ حضرت حق(جَلَّ جلالُه و عَظُمَ
شأنُه)
روایتی از سه روز عشق، در جامعةُالعُشّاقِ حضرت دوست.
کریمی در مقدمهٔ
کتابش هم نوشته است: «رفیق ما هر سال یک میهمانیِ باشکوه راه می‌اندازد. بریز و
بپاشی است که نگو! ما هم چند باری رفته‌ایم و حالَش را برده‌ایم.
بَس که زیبا
بود گفتم بگذار از آن، وَصفُ الْعِیشی کنم که نصفُ الْعِیشی باشد برای شما.
حاصل
دیده‌ها و نوشته‌ها، روایتی شد از سه روز عشق، در جامعهُ الْعُشّاقِ حضرت دوست.
روایتی کاملاً مستند و واقعی. نه قصه است و نه شعر. میهمانی همین بود و هست که
می‌خوانید؛ بل‌که بیش از این.
رفیق‌، اسم میهمانی‌اش را گذاشت «اعتکاف». میهمانش
هم باید حداقل سه روز در مسجد جامعی بماند و بیرون نیاید و مشغول عبادت شود‌، به
آداب میزبان‌.
این رفیق ما، رفیق شما هم هست :
حضرت ربُّ الاَرباب.»

اهل بیت (ع), اعتکاف

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٤ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ   


امام محمد بن على علیهما السلام (جواد الائمه) نهمین امام از خاندان اهل بیت علیهم السلام است . القابى که براى آن امام برشمرده‏اند و هر یک گویاى بعدى از شخصیت آسمانى حضرت است، عبارت‏اند از: «مختار، مرتضى، متوکل، متقى، زکى، تقى، منتجب، مرتضى، قانع، جواد، عالم ربانى، منتجب المرتضى و ... .» 


ابن صباغ مالکى از القاب «جواد، قانع، مرتضى‏» یاد مى‏کند و مى‏گوید: مشهورترین لقب امام، «جواد» است . شیخ صدوق نیز مى‏نویسد: به محمد بن على الثانى، تقى گفته شد; چون از خدا تقوا پیشه کرد و زمانى که مامون شبانه با حالتى مست وارد شد و او را با شمشیر زد و گمان کرد حضرت را کشته است، خداوند او را نگه داشت .
کنیه‏هاى حضرت نیز عبارت‏اند از: ابو جعفر ثانى (کنیه جدش امام باقر علیه السلام) و ابو على . 
به نوشته ابن صباغ مالکى، چهره‏اى سفید و اندامى متوسط داشت  و نقش انگشترش به نقل طبرى «العزه لله‏» مانند انگشتر پیامبر صلى الله علیه و آله بود . 
مادر حضرت، سبیکه نوبیه بود .  به نقل شیخ مفید فرزندان حضرت «على الهادى علیه السلام، موسى، فاطمه، امامه‏» بودند و طبرسى از دختران به «حکیمه، خدیجه، ام کلثوم‏» اشاره مى‏کند و مى‏گوید: برخى تنها از فاطمه و امامه یاد کرده‏اند . 
شیخ طوسى روز دهم رجب را سال تولد وى مى‏داند و به نقل طبرسى آن امام در عصر معتصم به شهادت رسید .  در این هنگام، ۲۵ سال و ۲ ماه و ۱۸ روز از دوران حیات امام مى‏گذشت . 
مرحوم کلینى مى‏نویسد:
«محمد بن على علیهما السلام در حالى که ۲۵ سال و سه ماه و دوازده روز از عمرش مى‏گذشت، در روز سه شنبه، ۶ روز قبل از ذى حجه سال ۲۲۰ ه . ق شهید شد و بعد از پدر ده سال (منهاى بیست روز) زندگى کرد .» 
ایشان با محمد امین بن هارون تا سال ۱۹۸ ه . ق (قبل از امامت) معاصر بود . از آن پس با مامون بن هارون (از ۱۹۸ تا ۲۱۸ قبل از امامت و ۲۱۸ تا ۲۰۳ در زمان امامت) هم عصر بود و سرانجام با معتصم عباسى از ۱۷ رجب یا شعبان ۲۱۸ ه . ق تا لحظه شهادت، ذى قعده ۲۲۰ ه . ق معاصر بود .
 

اهل بیت (ع)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٢ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ   

محمد بن سهل قمی میگوید: «پس از سفر به مکه، به مدینه رفتم و به خدمت امام جواد(ع) رسیدم. میخواستم لباسی از آن بزرگوار برای پوشیدن بخواهم، ولی فرصتی به دست نیامد. با آن حضرت خداحافظی کردم و از خانه اش بیرون آمدم.

تصمیم گرفتم نامه ای برایش بنویسم و لباس را درخواست کنم. نامه را نوشتم و به مسجد رفتم. پس از خواندن دو رکعت نماز، از فرستادن نامه منصرف شدم. سپس از مدینه بیرون آمدم و قصد دیار خود کردم. به‌سمت شهر و دیار خود بازمی گشتم که در راه شخصی به‌سمت کاروان آمد و پرسید: محمد بن سهل قمی کیست؟ با راهنمایی افراد نزد من آمد و بقچه ای گره زده را مقابلم گرفت و گفت: مولای تو امام جواد(ع) این لباس را برایت فرستاده است. نگاه کردم و دیدم دو لباس مرغوب و نرم است.
نقل است محمد بن سهل آن لباس ها را تا آخر عمر نزد خود نگه داشت و وقتی از دنیا رفت، پسرش احمد، او را با همان دو لباس کفن کرد و به خاک سپرد.

اهل بیت (ع), متن ادبی

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٢ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ   

اى جهان ریزه خوار خوان عطاى تو جواد
اى ز جود تو کرم گشته گداى تو جواد
من چه گویم به مدیحت که به قرآن کریم
گفته در آیه ‏ى تطهیر خداى تو جواد
عاشر ماه رجب داد خدایت به رضا
که تو راضى به حقى حق به رضاى تو جواد
گل لبخند به لبهاى پیمبر رویید
تا شنیدى خبر نشو و نماى تو جواد
گشت از یمن قدوم تو دل فاطمه شاد
که على گفته جهانى به فداى تو جواد
محو از صحنه تاریخ شود واژه فقر
هر کجا خیمه زند جواد سخاى تو جواد
حاتم از لطف تو بیند نکند دعوى جود
اى بنازم به تو و قدر و بهاى تو جواد
عالمى گشت مصفا ز صفاى قدمت
اى صفا بخش دل خلق صفاى تو جواد

شعر, اهل بیت (ع)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٢ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ   

آفتابى امشب از بیت رضا سر مى‏زند«»کز فروغش طعنه بر خورشید خاور مى‌‏زند

بشکفند در دامن ریحانه زیبا غنچه اى«» کودکى لبخند در دامان مادر مى زند

امشب از میلاد مسعود جواد ابن الرضا«» شیعیان را پیک شادى حلقه بر در مى زند

کورى چشم حسود و شادى قلب رضا«» پرده یک سو از رخ او حى داور مى‏ زند

حق به پاس حرمت مولود مسعود جواد«» عاصیان را مُهر آمرزش به دفتر مى زند

تا گذارم سر به پایش تا بگیرم دامنش «»گرد رخسارش دلم پروانه سان پر مى زند

آن که جودش خیره سازد چشم هر فرزانه را«» و آن که با علمش به جان خصم آذر مى زند

آن که عاجز ساخت یحیى را به هنگام سؤال«» آن که بر هم بزم مأمون ستمگر مى‏زند

آن که در سن طفولیت کنار باب خویش«» ناله از دل در غم زهراى اطهر مى‌‏زند

در غم جانسوز هجرانش "هنرور" روز و شب«» ناله‌ى یابن الحسن با دیده ‏تَر مى‌‏زند

اهل بیت (ع), شعر

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٢ساعت ٧:۱٧ ‎ق.ظ   

مبارک است بانو!

شنیده ام که به لطف خدا مادر شده ای و برای حسین علیه السلام پسری ماه صورت به دنیا آورده ای.

چراغ چشم های رسول خدا صلی الله علیه و آله روشن باد. و نام اعظم علی مرتضی علیه السلام پایدار که کودک تو نیز همنام جدّ بزرگوارش است.

اما چرا چشمانت چون اناری سرخ، به دانه های یاقوت اشک نشسته است؟

نگاه کن بی بی!

ببین چگونه نوار سبز حسینی علیه السلام که به قنداقه اش بستی، در نوازش بال ملایک به رقص درآمده است؟

تو غمگین مباش که در پیشانی تقدیر کودکت، نام نحس و شوم حرمله نوشته شده است. و چیزی نخواهد گذشت که تو با طفلت در مجاورت مردی از نسل جنایت که بند نافش را با قساوت و سنگدلی بریده اند، در کربلای معلّی خیمه خواهی زد.

دل قوی دار به مقامی که اهالی آسمان و زمین، با آن، طفل صغیرت را به دعا می خوانند و از او طلب گشایش ابواب حوایجشان را دارند.

می دانم سخت است بانو!

دلت می خواهد می توانستی برای روزهای گرم و سوزان عطش در نینوا، اندکی شیر ذخیره کنی، اما می دانی که میان لب های کوچک و ترک خورده طفلت، با عطش، عهدی دیرینه بسته اند.

پس صبور باش و بگذار حسین علیه السلام ، هر قدر که دلش می خواهد، گلوی علی اصغر علیه السلام را ببوسد.

از زینب کبری علیهاالسلام مدد بگیر که چگونه با نگاهش بر حنجر حسین علیه السلام ، بوسه می زند، اما لب تر نمی کند

رباب!

در آیینه بختت بنگر

قدری از اندوهت کاسته خواهد شد.

ببین که درخت عمرت بعد از شهادت علی اصغر علیه السلام ، زیاد سبز نخواهد ماند. و خزان هجران شما، فصل کوتاهی خواهد بود که با مرگ تو در زیر آفتاب کربلا و بر مزار کوچک علی اصغر علیه السلام ، به اتمام خواهد رسید.

آن گاه در غرفه های بهشتی، حیات جاودان خود و کودکت را جشن شکرانه بگیر!

نزهت بادی
اهل بیت (ع)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٢ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ   

دهم رجب سال 60 قمری است. خانه امام حسین (ع) دو باره نور باران می شود و از پنجره کوچک آن، آسمان مدینه روشن می گردد. برای حسین (ع) دسته گلی زیبا فرو فرستاده بودند. اشک شوق و برق شادی او بر صورت نوزاد می نشیند و گلبرگ رخش را با شبنم صبحگاهی، با طراوت تر می سازد. خدا به حسین (ع) پسری دیگر عطا فرمود که نیازمند و غنی بر نامش دخیل بسته اند و قنداقه زیبایش را قبله نیازهای خود ساخته اند.

نامش را علی نهاد. مانند دو پسر دیگرش و عشقی بیکرانه از محبت پدر و مولای خویش علی (ع) را به تصویر کشید. نامش را علی نهاد و فرمود که اگر خدا هزار پسر به او دهد، همه را علی نام خواهد نهاد. آری، او هم علی بود که شکوه و نامت، بلندتر از آسمان بود و زیباتر از صبح و روشن تر از باران.

عبدالله رضیع (شیرخوراه) یا علی اصغر، فرزند سیدالشهداء، امام حسین (ع)، مادرش نیز، رباب، دختر امرء القیس بن‌ عَدِیّ.

آغوش مهربان پدر تو را در خود جای می دهد و چشمان او بر تو می گرید. تو مولود کربلایی. تو شش ماهه عاشورایی. تو آمده بودی که فقط در قافله عشاق بمانی. تو آمده بودی که همسفر کربلا شوی. تو آمده بودی که حج را ناتمام بنهی. میلاد تو شادی را غریبانه کنار می زند و اشک را در چشمان همه جاری می سازد. آخر، تو از زندگی، فقط تشنگی و عطش و شهادت را دریافتی. تو آمده بودی که به شهادت آبرو دهی. تو کوچکترین قربانی هستی؛ اما با همه کوچکی، حماسه ات بی هماورد بود و نام تو در ردیف اول عشقبازان عاشورا حک شد. سلام بر نام بلندت که زمزمه مستان است، ای علی اصغر (ع).

اهل بیت (ع)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٢ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ   
 


من که به کل آسمان ستاره ای نداشتم ...
غرق محبتت شدم ، عجب نشسته ای به دل

ای که به یک نگاه خود ، سلسله بسته ای به دل
در این جهان بی وفا ، عجب نشسته ای به دل

عشق تو ای دلبر من ، در دل من خیمه زده
ربوده ای دل مرا ، عجب نشسته ای به دل

اگر مرا بخوانی ام و گر مرا برانی ام
نمی روم ز کوی تو ، عجب نشسته ای به دل

هزار لیلی ار به من اذن وصال خود دهند ..
رها نمیکنم تو را عجب نشسته‌ای به دل

زلف دو تا و خال تو قبله عشق من شده
اسیر خنده ات شدم عجب نشسته ای به دل

شمع شبستان دلم دو چشم پر ز نور توست
در شب من شعله زدی عجب نشسته ای به دل

کمان ابروان تو قبله‌گه دلم شده ..
الا عزیز فاطمه عجب نشسته‌ای به دل
شعر, اهل بیت (ع), امام زمان (عج)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٦ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ   

ازجان گذشته اند که جانان رضاشود
ایران کمی شبیه به کرب و بلا شود

خونی که در مسیر خدا خرج میشود
اصلاًعجیب نیست که خون خدا شود

آنقدرباحسین اجین بوده اند که 
هر یادواره صفحه ای از روضه ها شود

خون شهید ضامن حفظ نظام ماست
پس نیست دشمنی که حریف ولا شود

این نهضت خمینی و راه حسینی است
باید بـــــــــــلای کاخ یزیـد و جفا شود

مــــــــازیر بار ظلم ستمگر نمی رویم
حتی اگر سر از بـــدن مــا جدا شود

ما پیشمرگ رهبر و اسلام و میهنیم
تا ساعتی که فاطمه حاجت روا شود

آن روز با علی به حرم وصل میشویم
باید تقاص یـــــــاس کمانی ادا شود

شعر

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٤ساعت ٤:٥۸ ‎ق.ظ   

محمدرضا آقاسی، ۲۴ فروردین ماه سال ۱۳۳۸ در تهران در خانواده‌ای مذهبی و شاعر متولد شد. وی به علت اختلاف نظر با مسئولین هنرستان تجسمی ادامه تحصیل نداد و به مدرک سیکل اکتفا کرد. آقاسی قبل از انقلاب، در سالهای ۵۵ و ۵۶ به عضویت انجمنهای ادبی آن زمان درآمد و بعد از انقلاب نیز از محضر اساتیدی چون مهرداد اوستا و یوسف میرشکاک استفاده نمود. زنده یاد مرحوم آقاسی زنده یاد مرحوم آقاسی - عاشقونه دات کام وی از سال ۵۱ شروع به سرودن شعر نمود اما عمده اشعار وی متعلق به سالهای ۶۸ به بعد است. آقاسی مدتی نیز در جبهه‌های جنگ در مناطق شوش دانیال و جزیره مجنون و سه راه جفیر و شلمچه بود. از وی که با مثنوی بلند شیعه در جامعه شناخته شد، اشعار زیادی در خصوص جبهه و اهل بیت بر جای مانده است. محمد‌رضا ‌آقاسی‌،شاعر و مثنوی‌سرای اهل بیت عصمت‌و‌طهارت‌،در سن‌‌۴۶ ‌سالگی‌،بامداد سه شنبه سوم خرداد ماه ٨۴ به علت عارضه قلبی در مرکز تخصصی قلب تهران دار فانی را وداع گفت.‌پیکر وی ۵ خردادماه از مقابل معراج الشهدای تهران تشییع و در قطعه ۲۵ شهیدان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

شعر, تقویم تاریخ

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۳ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ   

شهید محمود شهبازی دستجردی، یکم بهمن‏ماه ۱۳۳۷ش در خانواده‏ای مذهبی در اصفهان چشم به جهان هستی گشود. محمود از بدو کودکی طعم محرومیت و فقر را در محیط خانواده چشید. پدرش کشاورزی بود که با دسترنج خویش، چرغ زندگی را می‌‏چرخاند. او در دامان پدری زحمتکش و پارسا و مادری دردکشیده و پاکدامن، با احساسات ناب مذهبی رشد کرد و تربیت یافت. محمود، قرآن را نزد مادرش - که فرزند یک روحانی بود - می‌‏آموزد و تحصیلات دوره‏ ابتدایی را در زادگاه خود به پایان می‌‏رساند و برای ادامه‏ تحصیل، وارد دبیرستان احمدیه‏ حکیم سنایی اصفهان می‌‏شود. پس از چند سال تلاش و کوشش، مدرک دیپلم خود را با نمره‏های قابل قبول در سال ۱۳۵۶ش دریافت می‌‏کند و در‌‌ همان سال، در کنکور شرکت جسته و در رشته‏ مهندسی صنایع دانشگاه علم و صنعت پذیرفته می‌‏شود. شهبازی به‏طور مشخص، فعالیت‏های مذهبی و سیاسی خود را از دوران دبیرستان شروع می‌‏کند. او در این دوران، به مطالعه‏ کتاب‏های مذهبی به‏ویژه کتاب‏های شهید استاد مطهری و علامه طباطبایی روی می‌‏آورد و هم‏زمان در محافل مذهبی و مجالس سخنرانی شهید اژه‏ای و... شرکت فعال می‌‏جوید. او از آن پس، با شهید اژه‏ای ارتباط برقرار نموده و فعالیت‏های مذهبی و سیاسی خود را گسترش می‌‏دهد. وی عمده‏ فعالیت‏های خود را از طریق مسجد شفیعی و ارتباط با دوستان مسجدی‏اش انجام می‌‏دهد. محمود به‏خاطر فعالیت‏های مستمر در شهر اصفهان به‏عنوان چهره‏ای پرتلاش و انقلابی‏ای ممتاز می‌‏نماید. او در روشنگری دوستان و یارانش نسبت به ماهیت رژیم شاه، از هیچ کوششی دریغ نمی‌‏کند و پس از ورود به دانشگاه نیز به ابعاد تازه‏ای از فعالیت‏های انقلابی دست می‌‏زند و در ارتباط با جمعی از دانشجویان مسلمان و انقلابی به یک رشته اقدام‏های مبارزاتی علیه رژیم مبادرت می‌‏ورزد. در اوج خفقان رژیم شاه، همراه دوستان انقلابی خود بی‏خوف و ترس، خطر می‌‏کند و در جهت افشای ماهیت رژیم در قالب تشکل‏های دانشجویی، به فعالیت‏های فرهنگی و اجتماعی گسترده‏ای می‌‏پردازد. او در دانشگاه، با انجمن اسلامی دانشجویان همکاری نزدیک و مستمر انجام می‌‏دهد و در کلیه‏ فعالیت‏های گروهی دانشجویان از جمله ورزش‏های دسته‏جمعی، پخش و نصب اعلامیه‏‌ها و شرکت در اعتصاب‏‌ها حضوری پرتلاش و گسترده می‌‏یابد. شهبازی با ایمانی راسخ و باوری استوار، پای در میدان مبارزه علیه رژیم می‌‏گذارد و تا پایان، این مبارزه را ادامه می‌‏دهد. فعالیت‏های گسترده‏ سیاسی و اجتماعی، هرگز مانع از تقویت بنیان اعتقادی - اخلاقی او نمی‌‏شود بلکه هم‏سو با انجام امور مختلف با مطالعه، آگاهی مذهبی خود را عمق می‌‏بخشد؛ از این‏رو از سر ایمان و اعتقاد، به مبارزه و روشنگری می‌‏پردازد. او در راه‏اندازی نخستین راهپیمایی وسیع مردمی در اصفهان، نقش فعال و هدایت‏گری ایفا می‌‏کند. هم‏چنین در منزل آیت‏الله العظمی خادمی از سازمان‏دهندگان این امر مهم به‏شمار می‌‏رود. شهبازی در روزهای پیروزی انقلاب اسلامی نیز در تهران حضوری چشم‏گیر می‌‏یابد و دوشادوش مردم انقلابی در تسخیر پادگان‏‌ها شرکت می‌‏جوید. وی با شور انقلابی که داشت، پس از تحقق انقلاب اسلامی، چند روزی در کمیته اسلحه به دست می‌‏گیرد و به حراست از دستاوردهای انقلاب می‌‏پردازد. در اسفندماه ۱۳۵۷ش، به نهاد نوپای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوسته و به عضویت رسمی این نهاد انقلابی و مقدس جوشیده از بطن مردم درمی‏آید و در پادگان سعدآباد مشغول خدمت می‌‏شود. او تلاش زیادی در جهت تقویت تشکیلات سپاه انجام می‌‏دهد به‏طوری‏که کم‏‌تر به دانشگاه می‌‏رود و بیش‏تر وقت خود را در سپاه به فعالیت‏های انقلابی مصروف می‌‏دارد.

اما پس از نفوذ گروهک‏های ضدانقلاب در محیط دانشگاه، او به‏طور جدی عمده‏ فعالیتش را معطوف به آنجا نموده و در مقابله و مبارزه با عناصر منحرف و ضدانقلاب، جبهه‏ جدیدی را در دانشگاه ایجاد می‌‏کند. در این سال‏‌ها محمود که با درایت و بینش مکتبی، پی به ماهیت نفاق سازمان منافقین برده بود، تلاش و کوشش فراوانی در دانشگاه برای افشای چهره‏ نفاق این گروهک صورت می‌‏دهد و به یاری دوستان انقلابی‏اش، این گروهک را در رسیدن به اهداف شومش مأیوس می‌‏کند. در سال ۱۳۵۹ش، برای سامان‏دهی و سازمان‏دهی سپاه پاسداران شهر همدان به این شهر می‌‏رود و با عزمی استوار و فعالیتی گسترده، این امر مهم را تحقق می‌‏بخشد و پس از چندی نیز به فرماندهی سپاه پاسداران همدان منصوب می‌‏شود. او به‏عنوان فرماندهی دلسوز و فداکار و در عین حال قاطع و منظبط، به رتق و فتق و سامان‏دهی سپاه همدان می‌‏پردازد و در جذب نیروهای متعهد و انقلابی به سپاه، دقت عمل به خرج می‌‏دهد و با سپردن مسئولیت به نیروهای شایسته، کیفیت آن را افزایش می‌‏دهد. شهبازی هم‏زمان با شروع جنگ تحمیلی، راهی جبهه می‌‏شود و در صحنه‏های مختلف کارزار، حضوری عاشقانه و فعال می‌‏یابد. وی ابتدا به جبهه‏های غرب می‌‏رود و پس از تحکیم و تثبیت مواضع رزمندگان اسلام در آنجا، به جبهه‏ جنوب عزیمت می‌‏کند و از هیچ تلاشی در مقابله با دشمن دریغ نمی‌‏ورزد و کارآمدی و لیاقت خود را در بعد نظامی به ظهور می‌‏رساند. پیش از آغاز عملیات فتح‏المبین، به مسئولیت معاونت تیپ ۲۷ محمد رسول‏الله (ص) برگزیده شده و به هدایت نیروهای تحت امر تیپ می‌‏پردازد و در تحقق اهداف عملیات و منهدم کردن نیروهای دشمن، نقش به‏سزایی ایفا می‌‏کند. محمود پس از فراغت از عملیات فتح‏المبین، تیپ ۲۷ را برای عملیاتی وسیع و بزرگ‏‌تر تجهیز و آماده می‌‏کند. او برای اجرای عملیات بیت‏المقدس، نیروهای زبده‏ تیپ را راهی محور اهواز - خرمشهر کرده و با شروع عملیات، به خطوط دشمن یورش می‌‏برد. شهبازی در این حمله نیز هم‏چون فتح‏المبین، پرشور و بارشادت در فرماندهی رزمندگان، حماسه‏ای ماندگار خلق می‌‏کند و تا دروازه‏ شهادت به آسمان عشق و سرزمین معشوق عروج می‌‏کند. سردار محمود شهبازی دستجردی، روز دوم خردادماه سال ۱۳۶۱ هجری شمسی در آستانه‏ فتح خرمشهر در عملیات بیت‏المقدس بر اثر اصابت ترکش خمپاره، به فیض عظمای شهادت نائل آمد. پیش از عملیات، از حالت و سکناتش معلوم بود که او دیگر برای رسیدن به حضرت دوست، برات عشق را دریافت کرده و مشخص بود که چهره‏اش آسمانی است.  

شهدا, تقویم تاریخ, دفاع مقدس

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ   

پس از آن که مردم مسلمان عراق از جنایات بی‏اندازه رژیم حاکم بر عراق به ستوه آمده و دست به قیام فراگیر زدند، به دستور صدام حسین، دیکتاتور وقت عراق، علاوه بر کشتار وسیع و بی‏رحمانه مردم، اماکن مقدسه و عتبات عالیات در این کشور مورد هتک حرمت قرار گرفتند. این عمل رژیم بعث، احساسات مسلمانان و به ویژه شیعیان جهان را برانگیخت و طی راهپیمایی‏های متعدد اعتراض‏آمیز، آن را به شدت محکوم کردند. این بی‏حرمتی در حالی صورت گرفت که مردم عراق تا پیروزی فاصله چندانی نداشتند. در این زمان، آمریکا و متحدانش به کمک صدام شتافته و برای کشتار و سرکوب مردم، انواع کمک‏ها را در اختیار رژیم بعث قرار دادند. با پناه گرفتن مردم در حرم ائمه معصومین، این اماکن شریف توسط ارتش بعث مورد هجوم قرار گرفت و دشمن با احساس غرور دروغین، ژست پیروزی گرفت. در ایران به این مناسبت، از طرف رهبر معظم انقلاب اسلامی، دوم خرداد 1370، عزای عمومی اعلام گردید. بعد از سرنگونی رژیم بعث در فروردین 1382، گورهای جمعی فراوانی از مردم عراق که به دست صدامیان به شهادت رسیده بودند، کشف شد و ابعاد جنایات صدام در این واقعه بیش از پیش آشکار گشت.  

اهل بیت (ع), امام حسین (ع)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ   

حماسه فتح خرمشهر نقطه عطفی در تاریخ پیروزهای انقلاب اسلامی به شمار می رود تا امروز صاحب نظران بسیاری به تجزیه و تحلیل این واقعه شگرف پرداخته اند کلام زیر بخشی از سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) در اول خرداد سال 1381 در دیدار اقشار مختلف مردم بمناسبت سالروز آزادی خرمشهر است.
... سالگرد حادثه ی بسیار مهم و ماندگار پیروزی در جبهه خرمشهر و بر گرداندن این شهر به پیکر خونین کشور به وسیله ی دلاوران مومن ارتش و سپاه و نیروهای جان بر کف بسیج را به همه ی رزمندگان و ایثارگران و خانواده های همه ی شهیدان و جانبازان تبریک عرض می کنم . . .
... واقعه خرمشهر از دور فقط یک حادثه ی تاریخی است که برای ملت ایران هیجان آور و افتخار آمیز است، ولی از نزدیک، این قضیه شبیه یک معجزه بزرگ بود. وقتی رژیم عراق با تشویق دولتهای دشمن انقلاب به مرزهای ما حمله کرد، هدف گیری دقیقی کرده بود . خرمشهر، قدم اول و بسیار موثر از این هدفگیری بود . . .
خرمشهر، قدم اول و بسیار موثر از این هدفگیری بود ... در قدم اول، نیروهای عراقی پیشرفت هایی کردند و تا سیزده چهارده کیلومتری اهواز هم رسیدند؛ اما وقتی خواستند به خرمشهر - که مرز نزدیکتر بود - حمله کنند، دچار مانع شدند. علت هم این بود که نیروهای مردمی، جوانهای مومن و مرد و زن انقلابی وارد میدان شدند؛ یعنی در اینجا انقلاب شروع کرد خود را نشان دادن؛ بنابراین دشمن نزدیک اهواز زمین گیر شد. آنجا نیروهای مسلح و ارتش و نیروهای مردمی پشت سر هم مثل کوه در مقابل دشمن ایستادند؛ این اولین تودهنی ای بود که به آنها زده شد. اما غم، دل ملت ایران را گرفته بود؛ چون هزاران کیلومتر از خاک کشور زیر چکمه ی دشمن بود. بنده در ماههای اول جنگ ، در همان مناطق بودم؛ هم وضع مردم و هم وضع نیروهای مسلح را می دیدم. نیروهای مسلح ، عازم و جازم بودند؛ اما غم سنگینی بر دلشان نشسته بود.
... در چنین شرایطی که غم، دلها را فرا گرفته و رجزخوانیهای عراق همه ی دنیا را پر کرده بود، نیروهای ما از کمترین امکانات مادی برخوردار نبودند. این که می گویم کمترین امکانات مادی، یک حقیقت است. من فراموش نمی کنم، یکی از سرداران و فداکاران آن روز - که امروز بحمدالله در همین جلسه حضور دارند - به اتفاق چند نفر از اهواز پیش ما آمدند و چند قبضه خمپاره انداز می خواستند تا بتوانند قدری در مناطق جلوتر ایستادگی و مبارزه کنند؛ اما کسی نبود به اینها این چند قبضه خمپاره انداز را بدهد! ما برای سیم خاردار و گلوله و آر.پی.چی مشکل داشتیم؛ تانک و نفربر و امثال اینها که به جای خود. آنچه در اختیار ملت ایران بود، عبارت بود از یک اراده ی قوی و نشاط همه جانبه که برخاسته از ایمان و آگاهی بود. این که امام فرمودند: "خرمشهر را خدا آزاد کرد"، یعنی این.
خوب است در اینجا یاد شهید عزیمان صیاد شیرازی را گرامی بداریم.خیلی از فرماندهان آن روز بحمدالله امروز زنده و سر حال و مشغول انجام وظیفه اند و بعضی هم به شهادت رسیدند.
هیچ کس در دنیا باور نمی کرد که نیروهای مسلح ما بتوانند خرمشهر را پس بگیرند؛ چون خرمشهر رفته بود.

امام خامنه ای, دفاع مقدس

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ   

فتح خرمشهر (سوم خرداد 1361) در تاریخ جنگ ایران و عراق از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. خبر آزادی خرمشهر آن چنان شگفت‌آور بود که در سراسر میهن اسلامی ما مردم را به وجد آورد. با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ایران بسان خانواده‌ای بزرگ که فرزند از دست رفته خود را باز یافته است اشکهای شادی و شعف خود را نثار روح شهدای حماسه‌آفرین صحنه‌های شورانگیز این نبرد کردند. برای پی بردن به عظمت این نبرد حماسی کافی است بدانیم که نیروهای متجاوز عراق پیش از نبرد سرنوشت ساز رزمندگان ما برای آزادی خرمشهر در اطلاعیه‌ای به نیروهای خود دستور داده بودند که دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره، بغداد و تمام شهرهای عراق محسوب دارند. همچنین تجهیزات و امکانات دفاعی دشمن در این منطقه نشان می‌داد که عراق خرمشهر را به عنوان نماد پیروزی خود در جنگ به حساب آورده و قصد داشته است به هر قیمت،‌ این شهر را در تصرف نیروهای خویش نگهدارد.

هنگامی که مرحله اول و دوم
عملیات بیت‌المقدس به پایان رسید و رزمندگان ما در اطراف خرمشهر مستقرشدند، رادیوی رژیم بعثی، می‌کوشید در تبلیغات کاذب خود، حضور نیروهای عراق را در خرمشهر به رخ بکشد تا توجیهی برای ترمیم روحیه نیروهای شکست خورده و رو به هزیمت عراق باشد. فتح خرمشهر در زمانی کمتر از 24 ساعت، موجب شد که بخش قابل توجهی از نیروهای مهاجم عراقی به اسارت نیروهای جمهوری اسلامی ایران درآیند.

نبرد بزرگ، سرنوشت‌ساز و غرورآفرین بیت ‌المقدس که برای رها سازی خرمشهر از سلطه‌ نیروهای مهاجم عراقی انجام شد، از دهم اردیبهشت ماه تا چهارم خرداد ما 1360 به طول انجامید. این نبرد حماسی علاوه بر پایان بخشیدن به 19 ماه اشغال بخشی از حساس‌ترین مناطق خوزستان و آزادسازی خرمشهر، ضربه‌ای سهمگین و کمرشکن به توان رزمی و جنگ طلبی‌های دشمن مهاجم وارد ساخت.

کوتاه سخن اینکه عملیات بیت‌المقدس به عنوان برجسته‌ترین عملیات پدآفندی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در تاریخ نظامی 8 سال دفاع مقدس ثبت شده است.

اگر امروز در هر شهر و روستا به گلزار شهیدان گذر کنیم و تاریخ نقش بسته بر سنگرها را مرور کنیم، خواهیم دید که مجموعه شهیدان سوم خرداد 1360 الگویی کوچک از ملت مقاوم ایران است که چونان سپهری پر ستاره می درخشد. شادیهای به یاد ماندنی خودجوش و سراسری پس از آزادسازی خرمشهر نیز برگ دیگری از این حماسه ملی بود و نشان داد که مردم سراسر اقطار و بلاد ایران اعم از آن که هرگز خرمشهر را به چشم دیده باشند یا نه چگونه از شنیدن خبر این پیروزی ساعتها به دست افشانی و پایکوبی پرداختند وهزیمت دشمن اشغالگر را از خاک میهن جشن گرفتند.

سوم خرداد یک حماسه ملی است؛ اگر حضور ملت در صحنه جبهه های دفاع نبود، نه حماسه آن پیروزی تحقق می یافت و نه حماسه حضور مردم در جشن پس از پیروزی. لذا به حق می توان گفت پاسداشت فتح خرمشهر در گرو پاسداشت حضور مردمی در همه صحنه هاست.

بیاد سوم خرداد سالروز حماسه همیشه تاریخ ایران ...آزادی خرمشهر

مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود که می‌تپید و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد جامع خرمشهر، مادری بود که فرزندان خویش را زیر بال و پر گرفته بود و در بی‌پناهی پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نیز که خرمشهر به اشغال متجاوزان در‌آمد و مدافعان ناگزیر شدند که به آن سوی شط خرمشهر کوچ کنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهایی بود که جز در پازپس‌گیری شهر برآورده نمی‌شد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود.

خرمشهر از همان آغاز، خونین‌شهر شده بود. خرمشهر خونین ‌شهر شده بود تا طلعت حقیقت از افق غربت و مظلومیت رزم‌آوران و بسیجیان غرقه در خون ظاهر شود. و مگر آن طلعت را جز از منظر این آفاق می‌توان نگریست؟ آنان در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهاشان زیر شنی تانکهای شیطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست. اما راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا درنمی‌یابند.
گردش خون در رگهای زندگی شیرین است اما ریختن آن در پای محبوب، شیرین‌تر است؛ و نگو شیرین‌تر، بگو بسیار بسیار شیرین‌تر است.

راز خون در آنجاست که همه حیات به خون وابسته است. اگر خون یعنی همه حیات و از ترک این وابستگی دشوارتر هیچ نیست پس، بیشترین از آن کسی است که دست به دشوارترین عمل بزند. راز خون در آنجاست که محبوب خود را به کسی می‌بخشد که این راز را دریابد. آن کس که لذت این سوختن را چشید در این ماندن و بودن جز ملالت و افسردگی هیچ نمی‌یابد.

آنان را که از مرگ می‌ترسند از کربلا می‌رانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند که راه حقیقت وجود انسان را از میان هاویه آتش جسته‌اند. آنان ترس را مغلوب کرده‌اند تا فتوت آشکار شود و راه فنا را به آنان بیاموزد.

آنان را که از مرگ می‌ترسند از کربلا می‌رانند. وقتی که کار آن همه دشوار شد که ماندن در خرمشهر معنای شهادت گرفت، هنگام آن بود که شبی عاشورایی برپا شود و کربلائیان پای در آزمونی دشوار بگذارند

کربلا مستقر عشاق است و شهید سید محمد علی جهان‌آرا چنین کرد تا جز شایستگان کسی در آن استقرار نیابد. شایستگان، آنانند که قلبشان را عشق تا آنجا آکنده است که ترس از مرگ، جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانند؛ حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی‌انتهای نور نور که پرتوی از آن همه کهکشانهای آسمان دوم را روشنی بخشیده است.

 

شهدا, تقویم تاریخ, دفاع مقدس

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ   

بنا به روایتی حضرت امام محمدباقر(ع) در اول رجب سال 57 ق در مدینه به دنیا آمد. آن حضرت را باقر لقب دادند که به معنای شکافنده‏ی علوم است، زیرا آن بزرگوار مشکلات و پیچیدگی‏های علمیِ عصرِ خود را با دقت و ظرافتِ خاصی تجزیه و تحلیل می‏کرد. در دوران امامت آن حضرت، از سال 96 ق که مقارن با سال‏های پایانی حکومت جور بنی امیه و ضعف آن بود، فرصتی فراهم شد تا آن بزرگوار به تقویت بنیان‏های فکری و فرهنگی مسلمانان بپردازد. در این زمان و همچنین در دوران امامت فرزندش امام جعفر صادق(ع) بسیاری از علوم شکوفا شد و شاگردان آن دو بزرگوار، برخی از علوم را گسترش داده، علوم جدیدی را نیز ابداع کردند. امام محمدباقر(ع) بر اثر سلطه‏ی حکومتِ طاغوت، از نظر سیاسی مُنزوی بود و اعتراضات او به صورت یک نهضت سیاسی همه جانبه به سرنگونی رژیم بنی‏امیه نیانجامید. ایشان که دریافته بود فرهنگ تشیع در انزوا قرار گرفته و زیر چکمه‏ی جلاّدان اُموی، بی‏رَمَق مانده است، دست به یک انقلاب وسیع فرهنگی زد و با تشکیل حوزه‏ی علمیه و تربیت شاگردان برجسته، فقه آل محمد(ص) و خط فکری تشیُّع را آشکار ساخت. پس از آن حضرت(ع) فرزند برومندشان، حضرت امام جعفر صادق(ع)، با تشکیل حوزه‏ی علمیه با چهار هزار نفر شاگرد، آن حرکت و نهضت فرهنگی را غنای بیشتری بخشید.  

اهل بیت (ع)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ   

اول خرداد 1362هجری شمسی: محمد بروجردی فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهدا براثر انفجار مین به شهادت رسید. بروجردی در جوانی برای آموزشهای نظامی و فراگیری فنون چریکی عازم سوریه ولبنان شد.و بعد از آن به نیروهای تحت فرماندهی شهید چمران پیوست . شهید بروجردی بعد از فرمان امام خمینی(رحمة الله علیه) ) برای سرکوبی ضد انقلابیون عازم پاوهو سپس کردستان شد گفتنی است که همه ساله کنگره سرداران شهید استان تهران36000شهید سپاه تهران به پاس قدردانی از مقام والای این عزیزان برگزار می شود.  

شهدا, بسیج

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ