درباره نویسنده
فدائی ولایت

این وبلاگ به احترام و به یاد تمامی شهدای عزیز و عظیم ایران اسلامی، بویژه با گرامی داشت یاد و خاطره شهید بزرگوار، شهید "هرمز کیائی وسکوئی" ایجاد شده است. شهیدی که در شهریور ماه سال 1365، در عملیات کربلای 2، در منطقه عملیاتی حاج عمران و به عنوان یکی از مسئولین واحد تخریب دعوت حق را لبیک گفته و به خیل عظیم شهدا ملحق شده است.

منوی اصلی
مطالب پیشین
دوستان من
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
ابر برچسب ها
امکانات دیگر


» شهيد هرمز كيائي

امام خامنه ای

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ   

امام خامنه ای

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ   

حداد عادل درباره ی شعری که در وصف رهبر فرزانه انقلاب سروده است، می گوید؛ زمانی که این شعر "خانه ای در کوچه باغ دل" را برای ایشان خواندم، واقعاً از دلم برخاست و می دانستم که ایشان هم خوش ندارند کسی از ایشان تعریف کند و خیلی با احتیاط برای ایشان خواندم.یکبار هم بیشتر نخواندم و هیچوقت هم ایشان پس از آن، سراغ این شعر را نگرفتند و از سال 1371 تا حالا هم که 16 سال از سرودن شعر می گذرد، این شعر هیچ جایی چاپ نشده است.(شهریور1387)






ای دو چشمانت چراغ شام یلـدای همه

آفتــاب صـورتت خورشید فــردای هـــمه

ای دل دریایی‌ات کشتی نشینان را امید

وی نگـاه روشنت فــانوس دریـای هــمه

ای بیــان دلنشینت بـارش بـاران نــــــور

وی کـــلام آتشینت آتش نــای هــــــمه

خنده‌های گاه‌گاهت خنده خورشید صبح

شعله لــرزان آهت شمع شبهای همه

قـــامتت نخـــــل بلنـــد گلشن آزادگی

سرو سرسبزی سزاوار تمــاشای همه

گر کسی از من نشانی از تو جوید،گویمش

خانه‌ای در کوچه باغ دل، پذیـــرای همه

لاله زار عشق یکــدم بی گل رویت مباد

ای گــــل رویت بهـــار عـــالم آرای همه

 

شعر, امام خامنه ای

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ   

ولایت چیست؟ اصل آفرینش                    کلید قفل سیر درک و بینش

 ولایت چیست؟ تحصیل تعهد                    صراط ما پس از “ایاک نعبد”

 ولایت چیست؟ معراج تکامل                    پی اثبات ذات پاک حق، قل:

 ولایت علت غایی است ما را                    به حکمت فعل بی ماضی است مارا

 ولایت آب و گل را در هم آمیخت                که از آمیختن، آدم برانگیخت

 ولایت نوح را شد ساحل نور                     که طوفانش بود در خط دستور

 ولایت کوه آتش را کند گل                       به ابراهیم در وقت توکل

 ولایت در کف موسی عصا شد                 به امر حق، به شکل اژدها شد

 ولایت را دم عیسی قرین است                که انفاس خوشش جان آفرین است

 ولایت در ولایت گشت کامل                     کز او نور هدایت گشت حاصل

 ولایت جمع را تفریق دارد                          که درکش سالها تحقیق دارد

 ولایت رمز اثبات وجود است                      ز جود او همه بود و نبود است

 ولایت دشمن نامردمی هاست                  یگانه رهبر سردرگمی هاست

 ولایت هرکه دارد غم ندارد                        قوامش بیش هست و کم ندارد

 ولایت یازده نور جلی بود                          کی پیوند تمامی با علی بود

 اگر خواهی بدانی این علی کیست؟          ولی حق کسی غیر از علی نیست

 علی حق را تجلی صفات است                 امامت را چوسیم ارتباط است

 به اورنگ ولایت چون ولی شد                    علی، مهدی شد و مهدی، علی شد

 به نخل دین، ولایت برگ و بال است              ولایت را جهان در انتظار است

 ولایت پای تا سر، عدل و داد است                بشر را آخرین حکم جهاد است

 ولایت کاخ ها را کوخ سازد                           که قانون بشر منسوخ سازد

 ولایت دیده هارا دیده بان است                      ظهور مهدی صاحب زمان است

 ولایت معنی الله و نور است                           شکوه رجعت و روز ظهور است

 رسالت از ولایت گشت کامل                         که هستی از کمالش گشت حاصل

 ولایت خاتمیت راست خاتم                             که ختم خاتمیت هست خاتم

 دگرگونی اگر عالم پذیرد                                 ره خاتم از آن خاتم بگیرد

 

امام خامنه ای, شعر

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ   

استاد شهریار را با رهبر معظم انقلاب آیت‌الله سید‌علی خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت ایران- هم الفتی دیرینه بود. در وصف قنوت نماز وی می‌گوید:
در رکوع و سجــودِ خامنـــه‌ای
من هم از دور ســرنگون دلـــم
خاصه وقتِ قنـوت او کز غیب
دست‌ها می‌شــود ستــون دلــم
او به یک دست و من هزاران دست
بــا وی افشانــم از بطــون دلـم
عرشیان می‌کشند صف به نمـــاز
از درون دل و بــــرون دلــــم
من برونی نیم، خـــدا دانــــد
کاین صـلا خیزد از درون دلم
و یا شهریار سلک سخن در سال آخر عمرش در قصیده‌ای دیگر با عنوان شهید زنده که با بیت زیر آغاز می‌شود.
جهاد عشق نو پیروزی است پایانش
که سایه‌پرور سیمرغ پــور دستانش
ضمن وصف مقام شهدا در ابیات پایانی می‌گوید:
نظــر بـه چشــم یتیمـان نمی‌کند طاغوت
ببین چه می‌کند این سیل اشک و طغیانش
گــو شهریار همه ناتوان مبین خــود را
که نــاتوانی مــا هــم خداست تاوانـش
شهید زنده‌ی ما خود رئیس‌جمهوری است
که دست داده به قرآن که جان به قربانش



شعر, امام خامنه ای

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ   

گفت علامه که رو شمر زمان را بشناس!(منظور علامه شهید مطهری است)
رو بیفکن به دل دشمن امروز هراس
مالک اشتر امروز و معاویه روز!
آنکه با حیله و تزویر کند جنگ هنوز
آه ای شیعه بگو کیست همکنون علیت؟
کیست آن مایه اندوه وجود ولیت؟
رو ببین پیر مذبذب چو ابوبکر کجاست؟
یا کجا فتنه شورای سقیفه برپاست؟
هر زمانی که علی بود عداوت هم هست!
دشمنی تا سحر روز قیامت هم هست!
حال بگذار که عمار گری تازه کنم
با ترازوی ولایت کمی اندازه کنم
گو به اکبر! که کجا رفت تو را عدل علی
که رسانی به دو دست پسرت شعله کمی
تو همین شعله نداری که چنین دود شدی!
یا به تعبیر امیرم که تو مردود شدی!
چون منافق که عیان نیست همه نیاتش
گاه گویی ز ولایت گهی هم از آتش!
ترسم ای آنکه ز کوهی پر آتش گفتی
که به فردای قیامت به همانجا افتی

 

شعر, امام خامنه ای

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ   

رهبری دارم ز جنس آسمان
رهبری از جنس خوبان زمان
لب چو بگشاید،گشاید بغض من
صد هزار یاقوت ریزد زآن دهان
یک نگاه نافذش کافی بود
تار و مار گشته عدو در هر مکان
سینه اش با وسعت دریاها
صد هزار راز مگو در آن نهان
گر بگوید عالمی رسوا کند
پستی اهریمنان گردد عیان
در قنوتش مست لیلا میشود
عشقبازست نائب صاحب زمان
وارث مهر نبی خشم علی
کار آرش میکند او بی کمان
در میان این همه ذات پلید
معنی گل گشته در فصل خزان
من نگویم بیش از این از آن عزیز
بهر مدحش الکن باشد زبان

 

شعر, امام خامنه ای

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ   

ای یاد تو شورافکن و پیغام تو پر جوش
آوای تو نجوای هزاران لب خاموش
آنجا که تو رخساره نمایی همه چشمند
وانجا که سخن ساز کنی جمله جهان گوش
در سینه ترا گر نه غم خلق جهانست
از نای تو شکوای قرون از چه زند جوش
فریاد تو ویران‌گر بنیان نفاق است
ای پرچم توحید ترا زیب بر و دوش
بانک تو خروشی است ملامت‌گر تاریخ
برخاسته از نای هزاران لب خاموش
بد خواه تو حشر سرافکنده خویش است
همراه تو با عزت و اکرام هم‌آغوش
تا بر ورق دهر نشیند سخن عشق
هرگز نکند یاد ترا خلق فراموش
پاس تو نگهدارد و جاه تو شناسد
هر با خبر از دانش و هر بهره‌ور از هوش



شعر, امام خامنه ای

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ   

میان همه‌ نام‌ها و القاب هشتمین امام شیعیان، حضرت علی‌بن موسی(ع)، لقب «رضا» به معنای خشنود و خرسند از همه مشهورتر است. اما آن حضرت از چه چیزی خرسند بودند که به این نام شهره شدند؟

نام اصلی امام هشتم «علی» است و لقب یا نام معروفش رضاست، به طوری که از روایات فهمیده می‌شود، ‌علت نام‌گذاری رضا بر آن حضرت از چند جهت است: 1. آن حضرت مورد رضا و پسند خداوند در آسمان، و رسول خدا(ص) و امامان در زمین بود. (بحار الانوار، ج49، ص4) 2. مخالف و موافق شیعه و سنی او را پسندیدند و آن حضرت مورد رضا و پسند همه بود. 3. آن حضرت راضی به رضای پروردگار بود و این خصلت ارزشمند را که مقامی بالاتر از مقام صبر نیست، به طور کامل داشت. (انوار البهیّه، ص 14)




جالب اینکه به دلیل رابطه میان مأمون و امام رضا(ع) و قبول ولایت‌عهدی از سوی ایشان، این سؤال در زمان حیات حضرت و چندی پس از آن نیز مطرح شده است و برخی دلیل آن را رضایتمندی امام از پذیرش ولایت‌عهدی عنوان می‌کردند!

در روایات آمده شخصی از فرزند امام رضا (امام جواد) علت این نامگذاری پدر را جویا می‌شود. حضرت جواد(ع) ضمن رد هرگونه رضایت پدر بزرگوارش از پذیرش ولایت‌عهدی، به صراحت می‌فرماید: دروغ گفتند و به گناه اندر افتادند! چنین نیست، بلکه خداوند تبارک و تعالی او را «رضا» نام داده است؛ زیرا او در آسمان خدا از او راضی بود و در زمین خدا از پیامبر و امامان پس از او رضایت داشت.

آن شخص از امام می‌پرسد: مگر همه‌ نیاکان چنین نبودند که خدای عزوجل و پیامبرش از او راضی باشند، پس چرا در این میان، تنها پدر شما را رضا نامیدند؟

امام جواد(ع) در پاسخ فرمود: چون همان گونه که همسویان و دوستانش از او خرسند بودند، دشمنان و مخالفانش هم از وی رضایت داشتند؛ و این وضعیت برای هیچ یک از نیاکان ایشان رخ نداده بود؛ از همین رو تنها او را «رضا» نامیده‌اند.

در روایت دیگری هم آمده است که حضرت موسی‌بن جعفر(ع) هر گاه فرزندش علی‌بن موسی را خطاب می‌کرد، او را با کنیه «ابوالحسن» فرا می‌خواند، و هنگامی که می‌خواست فرزندش را نزد او آورند یا درباره‌ او سخن می‌گفت، وی را با لقب «رضا» نام می‌برد. این در حالی است که آن زمان، هنوز نه از حکومت مأمون خبری بود و نه از ولی‌عهد شدن امام رضا(ع).



اهل بیت (ع), امام رضا (ع)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٤ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ   

مدرس خاتون‌آبادی اصفهانی مؤلف کتاب «جنات الخلود» (تألیف شده در سال 1125 هجری) که از علمای برجسته عصر صفوی به شمار می‌رود، ‌در این باره می‌نویسد: حضرت علی‌بن موسی الرضا(ع) را بدین لحاظ قبله هفتم می‌گویند که مردم در روی زمین به هفت موضع توجه دارند یا هفت موضع از زمین، قبله‌گاه مسلمانان است: 1. مکه معظمه 2. مدینه منوره 3. نجف اشرف 4. کربلای معلی 5. مقابر قریش یعنی قبور کاظمین علیهما السلام 6. سامرا و 7. مشهدالرضا(ع). بدین جهت آن بزرگوار را قبله هفتم می‌نامند.




برخی از این نکته استفاده می‌کنند و می‌گویند شاید ثواب زیارت امام رضا(ع) با این هفت موضع برابر باشد، زیرا شیعیانی که به امامت امام رضا(ع) قائل هستند، امامتشان کامل است. برای اینکه بعد از آن حضرت فرقه دیگری در تشیع به وجود نیامد.

وجه تسمیه دیگری که برای اطلاق قید «قبله هفتم» برای حضرت رضا(ع) بیان می‌شود، این است: روزی امام موسی‌بن جعفر(ع) در برابر فرزندان خود موقع نماز فرمودند: باید فرزندم علی برای اقامه نماز جماعت باشد تا من به او اقتدا کنم. بنابراین، حضرت رضا(ع) امام جماعت شدند و از آنجا، حضرت را به قبله هفتم (یعنی قبله امام هفتم) ملقب می‌کردند.

حجت‌الاسلام فاضل بسطامی در کتاب «تحفه الرضویه» در این باره می‌نویسد: احتمالاً امام کاظم(ع) می‌‌خواستند به فرزندان و خویشان بفهمانند که امام بعد از ایشان، «علی‌بن موسی» است.

اهل بیت (ع), امام رضا (ع)

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٤ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ