درباره نویسنده
فدائی ولایت

این وبلاگ به احترام و به یاد تمامی شهدای عزیز و عظیم ایران اسلامی، بویژه با گرامی داشت یاد و خاطره شهید بزرگوار، شهید "هرمز کیائی وسکوئی" ایجاد شده است. شهیدی که در شهریور ماه سال 1365، در عملیات کربلای 2، در منطقه عملیاتی حاج عمران و به عنوان یکی از مسئولین واحد تخریب دعوت حق را لبیک گفته و به خیل عظیم شهدا ملحق شده است.

منوی اصلی
مطالب پیشین
دوستان من
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
ابر برچسب ها
امکانات دیگر


» شهيد هرمز كيائي

صدای کیست که چون چشمه ای به سرشاری

به کشتگاه من آهسته می شودجاری

به کشتگاه من این تپه های زیتونی

که گشت بی تولگدکوب خشم تاتاری

سرودم ازتووازکوه سردرآوردم!

صدای کیست ازآن قله ها؟تویی آری

خوش است زمزمه بالهجه ی هراتی تو

شهیدبلخ توگشتن به جرم بیداری!

تمام جزرومدشعرماست ازدریا

شدیم متهم امابه شعردرباری!

چقدرخسته ام ازروزنامه هاوازآن

"ستون حادثه"های همیشه تکراری

چقدرخسته ام ازشهروشنبه های شلوغ

وازکلاغ وخیابان و"جمعه بازاری"!

چقدریکسره ناقوس های کافرکیش

به نام شعرشنیدن به حکم ناچاری

ببین تهاجم چنگیزرابه کشورشعر

کجاست شورجنیدی ،سلوک عطاری

بیاقدم بزنیم امشب ازمسیرهرات

ودرقلمروشب های "شیخ انصاری"

شب وعبای تووجانمازمشهدی ات

شبیه زمزمه ی چشمه ای به سرشاری

شعر

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢٢ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ   

مرا با خاک می سنجی نمی دانی که من بادم

نمیدانی که در گوش کر افلاک فریادم

نه خود با آب کوثر همسرشتم نز بهشتم من

که من از دوزخم با آتش نمرود همزادم

نه رودی سر به فرمانم که سیلابی خرو شانم

که از قید مصب و بسترو سر منزل آزادم

گهی تنگ است دنیایم گهی در مشت گنجایم

فرو مانده است عقل مدعی در کار ابعادم

برای شب شماری چوبخط روزها کافی ست

جز این دیگر چه کاری هست با ارقام واعدادم؟

به جای فرق خود بر ریشه خسرو زنم تیشه

اگر چه عاشق شیرینم و از نسل فرهادم

گهی با کوه بستیزم گه از کاهی فرو ریزم

به حیرت مانده حتی آنکه افکنده است بنیادم

همان مردن ولی از عشق مردن بودو دیگر هیچ

اگر آموخت حرف دیگری جز عشق استادم

به زخمی مرهمم کس را وزخمی میزنم کس را

شگفت آورترینم من چنینم:جمع اضدادم

شعر

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢٢ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ   

از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده ى جوانى از این زندگانیم
دارم هواى صحبت یاران رفته را
یارى کن اى اجل که به یاران رسانیم
پرواى پنج روز جهان کى کنم که عشق
داده نوید زندگى جاودانیم
چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژده ى جرس کاروانیم
گوش زمین به ناله ى من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانیم
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون میکنند با غم بى همزبانیم
اى لاله ى بهار جوانى که شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانیم
گفتى که آتشم بنشانی، ولى چه سود
برخاستى که بر سر آتش نشانیم
شمعم گریست زار به بالین که شهریار
من نیز چون تو همدم سوز نهانیم

شهریار

شعر

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢۱ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ   

باز امشب میان واژه ها انگار

درگیرم

من از این واژه های تلخ و تکراری

دلگیرم

شب رویا و کابوسش

تن تب دار و درمانش

طلوع صبح و بیداری

من و تکرار تنهایی

هوای تازه و نم دار

شکایت های بس غم دار

دل بی تاب یک عاشق

نوای ناله های دل

کبوترهای آزادش

رها،در اوج،بر بامش

من و این زورق تنها

تو و این ناخدایی ها

حضور تازه ی فانوس

و قلبم با غمت مأنوس

سخن از آرزوهایم

نهان در قلب ،رویایم

هوای دیدنت در دل

امید ِعاشق بیدل

دوباره بیقراریهای یک نامه

دوباره این من ِ درگیر یک ناله

و باز هم انتهای شب...

سکوت سرد و اجباری

خداحافظ

و دلداری

امیدم، بودن ِ فردا

بهانه

خواب و یک رویا

شعر

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢۱ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ   

من دست خالی آمدم ، دست من و دامان تو

سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو

تو هر چه خوبی من بدم ، بیهوده بر هر در زدم

آخر به این در آمدم ،باشم کنار خوان تو

من از هر دررانده ام ، من رانده ی وامانده ام

یا خوانده یا نا خوانده ام ،اکنون منم مهمان تو

 

پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد

هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو

گفتم منم در می زنم ،گفتی به تو سر می زنم

من هم مکرر می زنم ،کو عهد و کو پیمان تو؟

سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام

من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟

حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین

جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو

من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام

اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو

شعر, اهل بیت (ع)

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٧ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ   

 

حریمت قبله ی جانم
بود حب تو ایمانم
تو را هر لحظه می خوانم
رضا جانم، رضا جانم
منم مست ولای تو
گدایم من گدای تو
نهادم سر به پای تو
رضا جانم، رضا جانم

اهل بیت (ع), شعر

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٦ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ   

من گریه می ریزم به پای جاده ات، تا
آئینه کاری کرده باشم مقدمت را

اوّل ضمیر غائب مفرد کجائی؟
ای پاسخ آدینه های پر معمّا


بی تو سرودیم آنچه باید می سرودیم
یعنی در آوردیم بابای غزل را

حتمّی ِ بی چون و چرای سبز برگرد...
راحت شویم از دست اما و اگرها

آب و هوای خیمه ی سبزت چگونه است؟
اینجا گهی سرد است و گاهی نیست گرما

بهر ظهور امروز هم روز بدی نیست
ای تکسوار جاده های رو به فردا

آقا، صدای پای سبز مرکب توست
تنها جواب اینهمه "می آید آیا؟"

یک جمعه می بینید نگاه شرقی ِ من
خورشید پیدا می شود از غروب دنیا

آقا نماز جمعه ی این هفته با تو
پای برهنه آمدن تا کوفه با ما

 

امام زمان (عج), شعر, مناجات

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٤ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ   

صبح بی‌تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد 
بی‌‌تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد 
بی‌تو می‌گویند تعطیل است کار عشقبازی 
عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد 
جغد بر ویرانه می‌خواند به انکار تو اما 
خاک این ویرانه‌ها بویی از آن گنجینه دارد 
خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد 
عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد 
روی آنم نیست تا در آرزو دستی برآرم 
ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد 
در هوای عاشقان پر می‌کشد با بیقراری 
آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد 
ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می‌گشاید 
آنکه در دستش کلید شهر پر آیینه دارد

امام زمان (عج), شعر

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٤ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ   

در کدامین شب کوفه باز خواهی گشت؟
در کدامین اوج
در کدامین عروج
چشم به راه آمدنت،
در پس تمامی دریچه های زمین ایستاده ام
چقدر دلم تنگ شده است!
و چشم هایم چه بزرگ شده اند!
و نطفه یک سؤال که در سرم بارور می شود!
پس تو کی می آیی؟
تو ای وسعت بیداری
ای همه دریایی،
که دلم لبریز از عطش های بیابانی است.


امام زمان (عج), شعر, مناجات, دل نوشته

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱۳ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ   

این، اصلی ترین نکته ای بود که رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در پنجمین کنفرانس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین و در تبیین راهبرد امت اسلامی در موضوع فلسطین، بر‌ آن تأکید کردند.
ایشان در جمع رهبران بلند پایه گروههای مقاومت فلسطین و لبنان، "علما، اندیشمندان و متفکران عدالت طلب و آزاد اندیش جهان"، و رؤسا و مسئولان پارلمانی جهان اسلام با تشریح طرح جمهوری اسلامی در قضییه فلسطین، خاطر نشان کردند: هدف والای امت اسلامی یعنی
"آزادسازی همه فلسطین بدون چشم پوشی از یک وجب از این سرزمین اسلامی"، تنها با صبر و تدبیر و توکل و"مجاهدت همگانی گروههای مقاومت و ملتها و دولتهای اسلامی" محقق خواهد شد.

 

امام خامنه ای

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٩ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ   

این نوشته متن کوتاهی از میان یادداشتهای علی شریعتی است که پیش از این در مجموعه آثار وی منتشر نشده است. بخشهایی از این متن پیشتر در کتاب یادگاران مانا آمده بود. در ضمن در متن زیر بجای اسامی افراد ... گذاشته شده است.

اندیشیدن، خواندن، نوشتن، پرستیدن، ارادت ورزیدن، عصیان کردن، تنها بودن، رنج کشیدن، ایثار کردن، قربانی کردن، گریختن، صبر کردن، خیالات فرمودن (اصطلاح ناصرالدین شاه)، به استقبال آمدن (برخلاف به بدرقه رفتن)، درستی مطلق بودن و دروغ های شیرین یا سودمند گفتن (ملامتیه)،

دکتر شریعتی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٩ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ   

شهریوری که گذشت سالروز تولد سردار شهید ناصر کاظمی است و هفته دفاع مقدس بهترین
زمان است تا شخصیت والای این سردار بزرگ را معرفی کنیم هر چند که باید هر روز و هر
ساعت وصایا و سجایای شهدا گفته شود.

شهید ناصر کاظمی در دوازدهم خرداد 1335 در تهران متولد شد، در سال
۱۳۵۸ با عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرمان حضرت امام خمینی(ره) لبیک
گفت. او در سال ۵۹ به سمت فرمانداری پاوه منصوب و با عزمی راسخ برای آزادسازی مناطق
گوناگون غرب کشور با اشرار و ضدانقلاب مبارزه کرد و پس از یک سال و نیم تلاش بی
وقفه، در سال ۱۳۶۰ به سمت فرماندهی سپاه کردستان رسید.

شهدا, دفاع مقدس

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۳ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ   

امام در لحظه تسلیم کردن جان، وصایایی چند می‌نماید که برخی در امر امامت، برخی در
زمینه مسائل خانوادگی و بخشی در مورد عامه است.

- به فرزندان خود فرمود:
فَلا تَمُوتُنَّ اِلاُّ وَ اَنتُم مُسلِموُن؛ بکوشید که جز مسلمان نمیرید .


- به کسان و خویشان فرمود: اِنَّ شَفاعَتَنَا لاتَنالُ مَستَخِفّاَ بِالصَّلاةِ؛ شفاعت ما به کسی که نماز را کوچک بشمارد نمی‌رسد .

- به
خانواده خود وصیت فرمود که پس از مرگش تا چند سال در موسم حج در منا برای ایشان
مراسم عزاداری بر پا کنند.

- دستور دادند برای خویشان و کسان هدیه‌ای
بفرستند، حتی هفتاد دینار برای حسن افطس از خویشان ایشان. حسن افطس همان کسی است که
با خنجر به امام حمله کرده بود و می‌فرمود می‌خواهد آیه قرآن را در مورد صله رحم
اجرا کند.

اهل بیت (ع)

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ   

حضرت صادق(علیه السلام ) درماه شوال سال یکصد و چهل وهشت
به سبب انگور زهرآلوده که منصور به آن حضرت خورانیده بود، وفات کرد وبه شهادت رسید.

ودروقت شهادت از سن مبارکش شصت وپنج سال گذشته بود. درکتابهای معتبر معین نکرده
اند که کدام روز ازشوال بوده است ولی صاحب کتاب جنات الخلود که محقق ماهریست بیست و
پنجم آن ماه را گفته وبقولی دوشنبه نیمه رجب بوده . واز مشکوة الأنوار نقل شده است
که مردی از اصحاب آن حضرت، در زمان بیماری امام (که منجر به وفات آن حضرت گردید)،
نزد ایشان رفت، آن حضرت را چنان لاغرو ضعیف یافت که گویا هیچ چیزازآن بزرگوار جز سر
نازنیش باقی نمانده است،

اهل بیت (ع)

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ   

مستم و دیوانه و شیدائیم    مست گل و لاله زهرائیم
آن گل زهرا که جهان مست اوست    چرخه اقلیم جهان دست اوست
روشنى ماه بُوَد چهره‏اش    ظلمت شبها بود از طرّه‏اش
عطر بهاران همه از موى اوست    شیفتگان شیفته روى اوست
نیست به گلزار جهان خوب‏تر    چون گلِ زهرا گلِ محبوب‏تر
این گل طاها که گل سرمد است    چهره ماهش چو رخ احمد است
زنده جهان از دم عیسایى‏اش    دست خدایى ید بیضایى‏اش
خاتم شاهى جهان دریدش    هر چه کند حکم همان آیدش
قبله عشّاق بود خال او    سلطنت و مُلک جهان مال او
مى‏کند اعجاز چو پیغمبرى    بر همگان مى‏کند او رهبرى
مى‏شکند هر چه صنم باشد او    بر صف اشرار جهان تازد او
بشکند او گردن فرعونیان    خوار نماید رخ نمرودیان
مى‏سترد اشک ز بیچارگان    یار شود بر دل غمخوارگان
اى گل زهرا که جهان مست توست!    عرصه و اقلیم جهان دست توست!
شیفته ماه رخت، این دلم    ساخته‏اند از گل رویت گِلم
مستم و از عشق تو دیوانه‏ام    بر رخ زیباى تو پروانه‏ام
یک دم از آن حجله برون آ، گلم    گوشه چشمى بنما بر دلم
بر فکنى از رخ اگر آن حجاب    چهره بپوشد ز رخت آفتاب
ماه من از پرده درآ، جلوه کن    روح جهان را به رخت تازه کن
ظلمت و جهل بشرى حاکم است    حق و عدالت به میان غایب است
حق شده آغشته به خون در میان    عرصه ناحق شده است این جهان
مى‏رسد آخر به خطش، انتظار    مى‏شکفد در قدمش صد بهار
مى‏دهد آخر گل زهرا ثمر    کشتى اسلام رهاند ز شر
شیفتگان منتظر راه تو    منتظر چهره چون ماه تو…

امام زمان (عج), شعر, اهل بیت (ع)

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ   

ای شب تیره به چاه نگهت زندانی

ماه در پیش رُخت شهره به سرگردانی

سروها محو تماشای قدت پنهانی !

شده‌ام عاشق تو ، گرچه خودت می دانی !

بهره‌ام نیست ز عشق تو بجز حیرانی

طرح چشمم شده از دوری تو بارانی

طاق ابروی تو محراب نمازم شده است

نام تو ساده ترین راز و نیازم شده است

امام زمان (عج), شعر

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ