درباره نویسنده
فدائی ولایت

این وبلاگ به احترام و به یاد تمامی شهدای عزیز و عظیم ایران اسلامی، بویژه با گرامی داشت یاد و خاطره شهید بزرگوار، شهید "هرمز کیائی وسکوئی" ایجاد شده است. شهیدی که در شهریور ماه سال 1365، در عملیات کربلای 2، در منطقه عملیاتی حاج عمران و به عنوان یکی از مسئولین واحد تخریب دعوت حق را لبیک گفته و به خیل عظیم شهدا ملحق شده است.

منوی اصلی
مطالب پیشین
دوستان من
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
ابر برچسب ها
امکانات دیگر


» شهيد هرمز كيائي

کمی تأمل کن ... وقتی فکر می‌کنی بر داشته‌ها و نداشته‌هایت، برای کدام یک بیشتر حسرت می‌خوری؟ برای آنکه (و آنچه) داشته‌ای و از دستش داده‌ای یا برای آنکه (و آنچه)نداشته‌ای و فقط وصفش را شنیده‌ای؟

بدون شکّ، احساس حسرت ما بر فقدان آنان‌‌که داشته‌ایم قوی‌تر خواهد بود.فقدان هر عزیز ‌‌برای ما حسرت‌بار بوده و هست. وقتی نعمت وجود و حضور هر یک از اینان را چشیده باشیم و سایه محبت‌شان، و علم و تجربه‌شان بر سر ما بوده باشد، فقدان آنان حسرت‌بارتر است. و چقدر فرق است میان احساس بی‌پدری کسی که سال‌ها زیر سایه پدر، بزرگ شده با او که از دوران کودکی و طفولیت از این نعمت محروم شده است.

اهل زمان غیبت او که قائل به امامت او و منتظر ظهور او باشند، برتر از مردمان هر زمان دیگر هستند زیرا خدای تبارک و تعالی به آنها آن‌قدر عقل، فهم و شناخت عطا فرموده است که غیبت امام در پیش آنها چون زمان حضور شده‌ است، خداوند اهل آن زمان را همانند مجاهدانی قرار داده که در محضر رسول اکرم(ص) شمشیر می‌زنند آنها مخلصان حقیقی و شیعیان واقعی و دعوت‌کنندگان به دین خدا در آشکار و نهان هستند

 

ما لذت حضور هیچ یک از امامان معصوم(ع) را نچشیده‌ایم. سالیان سال است که کسی درک این حضور را نداشته است و همه ما در حسرت دیدار و درک حضور ایشان می‌سوزیم (هر یک به فراخور حال و روزمان). حال اگر امام زمان ما چند صباحی حاضر بودند (به معنای غایب نبودن) و بعد دوران غیبت پیش می‌آمد، آیا وضع و حال ما همین بود که هست؟

اگر لذت بودن با امام و زیر سایه لطف و محبت و حکومت عدل ایشان بودن را می‌چشیدیم و بعد از این وصل، جدایی دست می‌داد آیا حسرتی که بر دل‌هایمان می‌ماند دو صد چندان نبود؟ مطمئناً دعای ما رنگ و بوی دیگری داشت، خواهش و طلب نبود، اصرار بود. التماس بود. دعا از سر نیاز و درد و احتیاج بود.زندگی‌های ما متفاوت می‌شد و دغدغه‌هایمان نیز. بیش از آنکه در روزمرگی‌های زندگی گم شویم و روز به روز بیشتر از این حسّ فراق فاصله بگیریم، از قافلة حسرت به‌دلان و سوختگان وصالش جا نمی‌ماندیم.

خوشا به حال آنان‌که حسرت به دل‌ترند در فراق امام زمانشان با آنان‌که درک حضورش را نکرده‌اند (حضور به معنای ظهور از پس پردة غیبت). آنان‌که امام زین‌العابدین (ع) درباره‌شان فرموده‌اند:

اهل زمان غیبت او، که قائل به امامت او و منتظر ظهور او باشند، برتر از مردمان هر زمان دیگر هستند زیرا خدای تبارک و تعالی به آنها آن‌قدر عقل، فهم و شناخت عطا فرموده است که غیبت امام در پیش آنها چون زمان حضور شده‌ است، خداوند اهل آن زمان را همانند مجاهدانی قرار داده که در محضر رسول اکرم(ص) شمشیر می‌زنند آنها مخلصان حقیقی و شیعیان واقعی و دعوت‌کنندگان به دین خدا در آشکار و نهان هستند.

دعا کنیم که از اینان باشیم و دعا کنیم از ته دل برای آقایمان و برای درک حضورش.

التماس کنیم تعجیل در ظهور ایشان را و تلاش کنیم برای کسب معرفتش که از جمله وظایف منتظران در عصر غیبت درخواست معرفت امام عصر(ع) از خداوند است.

اهل بیت (ع), امام زمان (عج), دل نوشته, نکته های ناب

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۳٠ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ   

 

1- حضرت فاطمه(س)می‌فرمایند: و من، آن کلمه‌ی نیکوی خداوندم. (الفضائل/80)
من فاطمه‌ام، واژه‌ی حسنای خداوند
از ماه نشان دارم و با آینه پیوند
من فاطمه‌ام، سرخ تر از خاطره ی سیب
من فاطمه ام، سبزتر از واژه‌ی لبخند

2- حضرت فاطمه(س)می‌فرمایند: و ما وسیله‌‌ی
ارتباط خدا با مخلوقاتیم. (دلائل‌الامامه/32)

سرشار نگاه آسمان کن ما را
از خود برهان و بی‌نشان کن ما را
ای واسطه‌ی فیض خداوند کریم
بر سفره‌ی دوست، میهمان کن ما را

3- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: و ماییم برگزیدگان خدا و جایگاه پاکی‌ها. (ارشاد شیخ
مفید/1/270)

ای محرم راز جمع افلاکی‌ها

چون سرو، رها ز مجمع خاکی‌ها

یک جرعه زلال آفتابم بچشان
ای روح بلند قله‌ی پاکی‌ها

4- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: ... و ما
دلیل‌های روشن خداییم. (ارشاد شیخ‌ مفید/1/270)

در ظلمت شب، دلیل راهم هستید
چون کوه، همیشه تکیه‌گاهم هستید
ای حجّت‌های روشن خالق مهر
در تیرگی زمانه ما‌هم هستید

5- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: ... و ما وارثان پیامبران الهی هستیم. (ارشاد شیخ
مفید/1/270)

دریا صفتید و روح باران دارید
چون سبزه طراوت بهاران دارید
هستید شما وارث پیغامبران
در سینه همیشه نور قرآن دارید
6- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: خداوند، حج را برای استواری و تحکیم
دین قرار داد. (بحارالانوار/29/223)

تا چشمه‌ی عشق، جاری دین گردد
دل‌های همه، بهاری دین گردد
واجب شده حج به امر یکتای
بزرگ تا مایه‌ی استواری دین گردد

7- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: خداوند، رسیدگی به خویشان را برای طول عمر و باعث فزونی در
خویشان قرار داد. (بحارالانوار/29/223)

چونان که ادب به آبرو افزاید
اخلاص، به قدر هر نکو افزاید
اهل صله‌ی رحم اگر بود کسی
فرمود: خدا بر اهل او افزاید
8- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: خداوند،
اطاعت از ما- اهل‌بیت علیهم‌السلام- را برای ایجاد نظم و همبستگی در مردم قرار داد.
(بحارالانوار/29/223)

خواهی ز گسستگی رهایی
یابی یا جلوه‌ای از نور خدایی یابی
فرمان ببر از اوامر حضرت دوست
تا راه به اوج کبریایی یابی

9- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند:
خداوند، صبر را وسیله‌ی استحقاق و شایستگی پاداش قرار داد.
(بحارالانوار/29/223)

گر پنجره‌ی نگاه تو غم دارد
صدها گره بزرگ و مبهم دارد
با صبر بر آن، رسی به پاداشی نیک.
کاین راه، هزار پیچ و صد خم دارد
10- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: خداوند، شرک را به
منظور اخلاص بندگی، حرام نمود. (بحارالانوار/29/223)

تا دور شود هر عمل از شیوه‌ی بد
اعمال همه، خالص و زیبا گردد
دانای توانای عزیز یکتا
.بر دفتر شرک، مهر«باطل شد» زد

11- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: خداوند، وفای به نذر را برای رسیدن به
مغفرت و آمرزش خویش قرار داد. (بحارالانوار/29/223)

ای آن‌که به دل امید
رحمت داری
از حق طلب رحم و عنایت داری
در راه وفا به نذر خود سخت بکوش
گر
میل رسیدن به سعادت داری
12- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند:
خداوند، نیکی به پدر و مادر را سبب امان از خشم خود قرار داد.
(بحارالانوار/29/223)

خواهی برهی ز خشم ایزد، ای
دوست
چون برگ، گناه تو بریزد، ای دوست
نیکی به پدر- مادرخود کن بسیار
از
کار بدت لطف نخیزد، ای دوست

13- حضرت فاطمه(س)
می‌فرمایند: خداوند، جهاد را مایه‌ی عزّت و شکوه اسلام قرار داد.
(بحارالانوار/29/223)

چون سرو، همیشه آسمان همّت باش
هم‌قامت آسمان پر
شوکت باش
وقتی که جهاد، عزت اسلام است
جهدی کن و هم‌رکاب این عزت
باش
14- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: خداوند، امر به معروف را
برای حفظ مصالح عمومی جامعه قرار داد. (بحارالانوار/29/223)

هر جامعه‌ای که اهل تقوی گردد
سرشار شکوفه و شکوفا گردد
یک
قطره نکویی اگر آنجا افتد
با امر به معروف، چو دریا گردد

15- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: از مؤمنین نیست کسی که همسایه‌اش از
شر و آزار او در امان نباشد. (دلائل‌الامامه/1)

حیف است طریق عشق را سد
باشی
در روشنی آب، مردّد باشی
در سایه‌ی سبز زندگانی، ای دوست!
همسایه چو
با کسی شدی، بد باشی
16- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: از بخل
دوری کن، زیرا بخل درختی است در جهنم که شاخه‌هایش در دنیا می‌باشد و هر‌کس به آن
شاخه‌ها بیاویزد، داخل در جهنم می‌شود. (دلائل‌الامامه/4)

آن شاخه که بی میوه قدی خم دارد
بخل است، که ریشه در جهنم
دارد
هر‌کس که از آن شاخه بیاویزد سخت
شک نیست- زمین خوردن محکم
دارد

17- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: سخاوت، درختی
است در بهشت که شاخه‌هایش در دنیا گسترده است و هر‌کس شاخه‌ای از آن را بگیرد داخل
بهشت می‌شود. (دلائل‌الامامه/4)

ای دوست! سخاوت، آسمان پیوند است
این
شاخه‌ی سبز باغ بی‌مانند است
چید آن‌که از این شاخه گلی- بی تردید-
در هر دو
سرا، عزیز و عزّتمند است
18- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند:
همانا از بندگان خدا، تنها دانشمندان از خدا می‌هراسند.
(بحارالانوار/2/45)

زنهار! به جمع جهل، ملحق
نشوی
گستاخ، در امر حضرت حق نشوی
با روشنی علم، ره صبح بجوی
تا همدم
تاریکی مطلق نشوی

19- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: دو
لشکر ظلم، با هم برخورد نمی‌کنند جز این‌که خداوند، آن‌ها را به خودشان
وا‌می‌گذارد. (کشف‌الغمه/2/581)

در لشکر ظلم، مرد حق‌باور نیست
چون
جامعه‌ای که «نهی از منکر» نیست
وقتی که به هم دو لشکر ظلم رسند
دستی به
عنایت از سوی داور نیست
20- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند:
بهترین شما کسانی هستند که با تواضع، دیگران را یاری می‌کنند.
(دلائل‌الامامه/7)

پرهیز کن از غرور، از «من»
بودن
از سنگ‌شدن، شبیه آهن بودن
خواهی که به بام رستگاری برسی
باید که چو
خورشید، فروتن بودن

21- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند:
اگر به آنچه شما را امر نمودیم عمل می‌کنی و از آنچه شما را بر حذر داشته‌ایم دوری
می‌کنی از شیعیان ما هستی و گرنه هرگز. (بحار‌الانوار/65/156)

با هر‌چه
نکویی‌ست، نکو باید شد
سرشار زلال آبرو باید شد
می‌خواهی اگر شیعه‌ی مولا
باشی
فرمانبر امر و نهی او باید شد
22- حضرت فاطمه(س)
می‌فرمایند: از بخل دور باش، زیرا بخل مرضی است که در شخص کریم وجود ندارد.
(دلائل‌الامامه/4)

بخل از قطرات سبز باران دور
است
فریاد کویری از بهاران دور است
بخشنده‌تر از بهار باید بودن
بیماری
بخل، از کریمان دور است

23- حضرت فاطمه(س)
می‌فرمایند: همانا خداوند، نیکوکار بردبار با‌ عفت را دوست می‌دارد.
(دلائل‌الامامه/1)

در جاده‌ی‌ رنج، نا‌شکیبی نکنی
با خواب سراب،
خود‌فریبی نکنی
از دامن پاکدامنی خوشه بچین
تا خویش، دچار بی‌نصیبی
نکنی
24- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: همانا حیا از ایمان است
و نتیجه‌ی ایمان، بهشت می‌باشد. (کافی/2/106)

در دست
سپیده، برکاتی دگر است
پیغام سحر را، کلماتی دگر است
ای آن‌که امید زندگانی
داری
.در روشنی حیا، حیاتی دگر است

25- حضرت
فاطمه(س) می‌فرمایند: شیعیان ما از بهترین افراد اهل بهشتند.
(بحارالانوار/65/156)

در دامن روشنی، کبوتر باشد
در ظلمت روزگار، اختر
باشد
در باغ بهشت، شیعه‌ی آل علی
چون سرو سهی از همگان سر باشد
26- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: همانا خوشبخت واقعی کسی است که علی را
چه در زمان حیاتش و چه پس از وفاتش دوست بدارد.
(بحارالانوار/27/74)

در دفتر روشنایی و برگ
سحر
نقل است چنین ز دختر پیغمبر:
آنان که حقیقتا سعادتمندند
دارند به دل
مدام، حبّ حیدر

27- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: جانم
فدای تو و جان و روح من سپر بلاهای جان تو یا اباالحسن! همواره با تو خواهم بود-
اگر تو در خیر و نیکی به سر ببری با تو خواهم زیست و اگر در سختی‌ها و بلاها گرفتار
شدی باز هم با تو خواهم بود. (کوکب الدری/1/196)

گردم به فدای حضرتت یا
مولا
ای روشن از انوار تو تاریکی‌ها
در نیک و بد زمانه همراه توام
هرگز
نشوم از تو و عشق تو جدا
28- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: آن
لحظه‌ای که زن در خانه‌ی خود می‌ماند- و به امور تربیت فرزند می‌پردازد- به خدا
نزدیک‌تر است. (بحارالانوار/43/92)

آن‌گاه که زن
جامه‌ی تقوی پوشد
در تربیت صحیح طفلش کوشد
در سایه‌ی قرب خالق
بی‌همتاست
از خانه‌ی او چشمه‌ی هستی جوشد

29-
حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: بعد از غدیر خم، خداوند برای هیچ‌کس عذر و بهانه‌ای باقی
نگذاشته است. (دلائل‌الامامه/37)

بعد از غدیر، آینه معنا گرفته
است
آری؛ دوباره فصل نوی پا گرفته است
دیگر نمانده جای دلیل و
بهانه‌ای
عشق علی‌ست؛ در دل ما جا گرفته است
30- حضرت
فاطمه(س) می‌فرمایند: کسی که عبادت‌های خالصانه‌ی خود را به سوی خدا فرستد،
پروردگار بزرگ، برترین مصلحت او را به سویش فرو خواهد فرستاد.
(بحارالانوار/67/249)

در خانه‌ی دل یاد خدا جاری
ساز
جان و دل خود، به سوی حق ده پرواز
خواهی برسد عاقبت نیک ای دوست
خالص
شو و عاشقانه کن راز و نیاز

31- حضرت فاطمه(س)
می‌فرمایند: اول همسایه بعد اهل خانه. (وسائل‌الشیعه/7/112)

ای شمع وجود
عشق را پروانه
با بخشش و ایثار مشو بیگانه
همسایه به اهل خانه اولی
بشمار
تا نور شود تیرگی کاشانه
32- حضرت فاطمه(س)
می‌فرمایند: لذتی که از خدمت حضرت حق می‌برم، مرا از هر خواهشی باز‌داشته است.
(ریاحین‌الشریعه/1/105)

شادم به لقای روی او هر
نفسی
جز او نبود برای من دادرسی
شوقی که برای خدمت حق دارم
بسته است به
روی من در هر هوسی

33- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند:
بهشت، زیر پای مادران است. (مستدرک/15/180)

آیینه‌ای از صفات داور
باشد
سرچشمه‌ای از حیات کوثر باشد
در خدمت او باش که فرمود: بهشت
در زیر
قدوم پاک مادر باشد
34- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: خشنودم
به آنچه که خدا و پیامبر او برای من رضایت دادند. (مناقب
ابن‌شهرآشوب/3/351)

از دست مده آ‌نچه خدایت داده
است
یا معرفتی که مصطفایت داده است
مردان خدا همیشه راضی هستند
.بر آنچه
خدا بدان رضایت داده است

35- حضرت فاطمه(س)
می‌فرمایند: مثَلَ امام، مانند کعبه است. مردم باید در اطراف آن طواف کنند نه آن‌
که دور مردم طواف نماید. (بحارالانوار/36/353)

نور است امام، کعبه‌ی امید
است
تابان و فروزنده‌تر از خورشید است
اندر دل شیعه مهر او کم نشود
چون
گرد مدار لطف او چرخیده‌ست
36- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند:
آنچه برای زنان نیکوست این است که- بدون ضرورت- مردان نا‌محرم را نبینند، و
نامحرمان نیز آن‌ها را ننگرند. (بحارالانوار/43/54)

گر زن به حجاب خویش مستور شود
از دیده‌ی آلوده و بد دور
شود
نیکوست برای زن که الگو گیرد
از فاطمه، تا شاخه‌ای از نور
شود

37- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: پاداش خوشرویی در
برابر مؤمن، بهشت است. (بحارالانوار/72/401)

آن‌کس که گشاده‌رو و
خوش‌رفتار است
دل‌خوش نه به این جهان بی‌مقدار است
در باغ بهشت می‌دهندش
مأوا
سر‌خوش به لقای حضرت دادار است
38- حضرت فاطمه(س)
می‌فرمایند: تا زنده‌ام، همواره به ارزش‌های امام علی(ع) معترف خواهم بود.
(بحارالانوار/43/38)

فرموده چنین گوهر هستی
زهرا:
سوگند به آن ‌که داده هستی ما را
بر ارزش والای علی معترفم
هرگز
نکشم دست ز راه مولا

39- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند:
خداوند متعال، امامت ما را برای ایمنی از تفرقه قرار داد.
(بحارالانوار/29/223)

آرام شود تا دل خلق نگران
تا گم نکنیم راه؛ حیّ
سبحان
در جامعه ایجاد امامت فرمود
تا تفرقه آتش نزند هستی‌مان
40- حضرت فاطمه(س) می‌فرمایند: خداوند، روزه را برای پابرجایی اخلاص
واجب نمود. (بحارالانوار/29/223)

تا پاک‌تر از نگاه
مهتاب شویم
چون آینه بی‌ریاتر از آب شویم
روزی‌ده خلق،‌روزه واجب فرمود
تا
ناب‌تر از گوهر نایاب شویم

شعر, اهل بیت (ع), حدیث, حضرت زهرا(س)

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٥ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ   

• امام صادق (سلام الله علیه) : •

 

اَلعامِلُ بِالظُّلمِ وَ المُعِینُ عَلَیهِ وَ الرَّاضِی بِهِ شُرَکاءٌ ثَلاثَةٌ.

 ستمگر و یارى دهنده او و راضى به ستم، سه شریکند.

الکافى - ج 2 - ص 333. میزان الحکمة : ج6 ص556- ح 11620

حدیث, اهل بیت (ع)

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱۸ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ   


شهید محمد رضا تورجی زاده در سال چهل و سه در شهر شهیدان اصفهان به دنیا آمد . در همان دوران کودکی عشق و ارادت به خاندان نبوت و امامت داشته و با شور وصف ناپذیر در مجالس عزا داری شرکت می نمود . در کودکی بسیار با وقار نظیف و تمیز بوده به گونه ای که در میان همگنان ممتاز بود.

ایشان دوران تحصیل را همراه با کار و همیاری در مغازه پدر آغاز نمود . پدرش به دلیل علایق مذهبی برای دوره ی راهنمایی به مدرسه ی مذهبی احمدیه ثبت نام نمود .

کلاس سوم راهنمایی شهید مقارن با قیام مردم قم شده بود که شهید با جمعی از دوستان هم کلاسی ،چند نوبت تظاهراتی در مدرسه تدارک دیده و از رفتن به کلاس خودداری کرده بودند . با اوج گرفتن انقلاب ، شهید با چند تن از دوستان فعالیت های سیاسی خود را در مسجد ذکر الله آغاز نمود و در تظاهرات ضد حکومت شرکت می نمود که چند بار مورد ضرب و شتم ماموران قرار گرفت . شب ها را شعار نویسی و چاپ عکس حضرت امام روی دیوار ها اقدام می نمود . با پیروزی انقلاب فعالیت های خود را در مسجد ذکر الله و حزب جمهوری اسلامی و دیگر پایگاه های انقلابی پیگیری نمود . وی که از فعالان مبارزه با گروهک های ضد انقلاب و بنی صدر بود بار ها مورد ضرب و شتم طرفداران بنی صدر و اعضای این گروهک ها قرار گرفت .

ایشان به شهید مظلوم بهشتی و آیت الله خامنه ای علاقه ی فراوانی داشتند .

شهید تورجی زاده مداحی و روضه خوانی را در دبیرستان هاتف با دعای کمیل آغاز کرد

شبهای جمعه در جمع دانش آموزان زیبا ترین مناجات را با خدای خویش داشت .

در سال شصت و یک به جبهه عزیمت نمود و در تیپ نجف اشرف به خدمت مشغول شد . و در عملایات های محرم والفجر ها و کربلا ها شرکت نمودند .پس از عزیمت به جبهه در جمع رزمندگان به مداحی و نوحه سرایی پرداخت و بسیاری از رزمندگان جذب نوای گرم و دلنشین او می شدند و در وصیت نامه های خود تقاضا داشتند در مراسم هفته ی آن ها ایشان دعای کمیل را بخوانند . این علاقه و تقاضا های رزمندگان بود که باعث شد ایشان هیئت گردان یازهرا را تاسیس کنند که هر دوشنبه در جبهه در محل گردان و در هنگام مرخصی در اصفهان برگذار می شد . که این هیئت بعد ها به هیئت محبان حضرت زهرا و هیئت رزمندگان اسلام شهر اصفهان تغییر نام داد.

شهید به حضرت زهرا سلام الله علیه علاقه ی وافری داشتند و در غالب مداحی هایشان از مصائب ایشان می خواندند . همچنین ایشان وصیت نمودند که بروی سنگ قبر ایشان بنویسند : یا زهرا

ایشان به نماز اول وقت اهمیت فراوانی می دادند . و قران کریم را بسیار تلاوت می نمودند . همیشه دو ساعت قبل از نماز صبح به راز و نیاز می پرداختند . صدای گریه های ایشان بعضا موجب بیدار شدن دیگران می شد . این عبادت و راز و نیاز با معبود تا طلوع آفتاب ادامه داشت .

ایشان در جبهه بار ها مجروح شدند به گونه ای که در میان دوستان به شهید زنده معروف شدند . و هر بار پیش از بهبودی کامل باز به جبهه عزیمت کردند .


سر انجام این مجاهد خستگی ناپذیر در پنجم اردیبهشت سال شصت و شش در ارتفاعات شهر بانه در استان کردستان در ساعت هفت و سی دقیقه صبح حین فرماندهی گردان یا زهرا در سنگر فرماندهی به شهادت رسیدند . جراهتی که موجب شهادت ایشان شد همچون حضرت زهرا بود : جراحاتی بر پهلو و بازو و ترکش ها یی مانند تازیانه بر کمر ایشان

شهدا

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٤ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ   

جناب آقای خامنه ای!

راستش من آنقدرها ساده لوح نیستم که فکر کنم ماجراهای سال 88 و آنها که پشت سر آن و عوامل پیدا و پنهان آن و صحنه گردان و آتش بیار معرکه بودند، فقط با شخصی به نام «محمود احمدی نژاد» و رأی تاریخی و بالایی که به نام او ثبت شد مشکل داشته اند. من هنوز زحمات و تلاشهای آقای هاشمی رفسنجانی را برای جا انداختن شورای رهبری و فقاهت بجای انحصار رهبری در شما و رفت و آمدهای مکرر ایشان را به قم فراموش نکرده ام و یادم هست که این اقدامات بی دریغ، مربوط می شود به ده - پانزده ماه قبل از انتخابات و نامزدی احمدی نژاد و نوشتن آن نامه بدون سلام که انصافاً خیلی تلاش کرده بود جنابعالی را تهدید کند و بترساند ،هر چند کوچکترین موفقیتی دراین زمینه به دست نیاورد.

 

جناب آقای خامنه ای!
اجازه بدهید برای اینکه بتوانم بهتر نتیجه گیری کنم، دو عبارت هم از اظهارات آقای ابطحی - مسئول دفتر آقای خاتمی - نقل کنم که در اولی گفته است: کروبی و موسوی البته در چند نقطه وحدت نظر هم داشتند. یکی از آنها اینکه در صورت رأی آوردن ، ولایت فقیه را مهار کنند. آقای خاتمی گفته بود: ما «هدف بزرگتر» ی داریم. مهم این است که در انتخابات باید پیروز شویم و لذا نباید اصل پروژه پیروزی در انتخابات که تنها راه مهار کردن رهبری است، آسیب ببیند.
وی در جای دیگر اذعان می کند: درمشارکت، رضا خاتمی معمولاَ صریحتر از دیگران درد مورد رهبری حرف می زند. اصل دیدگاه رضا خاتمی در مورد رهبری این است که باید تا جایی که ممکن است در برابر نظرات ایشان مقاومت کرد تا ایشان درموضوعهای مختلف « عقب نشینی » کند . متأسفم که باید اعتراف کنم که آقای خاتمی به اعتقاد من کمترین ارادت و علاقه را به رهبری به عنوان رهبری نظام دارد. بارها در جلسات خصوصی به ما می گفت اگر انتخاب شویم ، دیگر رهبری آن رهبری قبلی نخواهد بود.

رهبر عزیز انقلاب!
ببخشید که مقدمه نوشته ام طولانی شد. حالا وقتی است که به شما سلام کنم . سلام گرم من و ملتی که هیچ شبانه روزش را بدون یاد شما و دعا به جان شما سر نمی کند بر شما و پایداری جانانه شما در حفظ و حراست از آرا و آرمانهای آنان باد.

آقا جان !
در جایی در پاسخ به سؤال دانشجویی فرموده بودید که رعایت مصلحت هم نوعی حقیقت است ، اما شما به همین مقدار هم راضی نشدید تا در برابر خواست دشمنان بیرونی و داخلی در هجوم سازمان یافته و برنامه ریزی شده  به آرا و مهمتر از آن به آرمانهای مردم، « عقب نشینی » کنید و « منزوی » شوید تا در زمین آنها بازی کرده باشید . مرحبا به شما و مرحبا به ملتی که چنین رهبری دارند.
تمام این نوشته برای این است که به خودمان و به شما یاد آور شوم که در حقیقت ، نه دی تشکر خودجوش مردم از امام و رهبرشان به خاطر همین مدیریت عالی و همین پایداری بود . مردمی که دیده بودند آنها را که روزهای اول شعار « رأی ما یک کلام - نخست وزیر امام » سر می دادند اما چیزی نگذشت که پرده های نفاقشان را دریدند و همانها عکس امام خمینی را در خیابانها آتش زدند و پاره کردند. مردم ما دیدند که دیگر به قول آقایان خاتمی و بهزاد نبوی و موسوی خوئینی ها و ... صحبت رضایت ظاهری و حداقلی به ولایت فقیه مطرح در قانون اساسی نیست و آشوبگران ، صادقانه فریاد می زنند : « مرگ بر اصل ولایت فقیه » .
این بار دیگر نه فرعیاتی چون محمود احمدی نژاد مطرح است نه میر حسین موسوی و مهدی کروبی و اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی و موسوی خوئینی ها ؛ ما دیدیم که اینها « اصل » را نشانه گرفته اند و درست هم هدفگیری کرده اند ، اما چه کنند که نشانه روی شان مشکل اساسی دارد و اصولاً اینها وقتی چشم ندارند رهبر و ولایت را ببینند، چگونه می خواهند به سوی او نشانه روی و شلیک کنند؟!

رهبر عزیز !
مدیریت ِ هم مردانه و هم جوانمردانه شما را در فتنه 88 ،هیچ رجل سیاسی ندید و اگر دید ، قدر نشناخت و اگر شناخت ، پای آن نایستاد و مصلحت اندیشانه سکوت کرد و دو پهلو حرف زد و محافظه کاری کرد و ...اما ، اما این مردم ، مردمی که در نه دی تنها عکسهای شما و امام فقیدشان را در دست داشتند ، قدر « مدیریت تاریخی » شما را در بزرگترین فتنه و خطرسازترین ماجرای پس از پیروزی انقلاب اسلامی دیدند و قدر دانستند و به پایش ایستادند و سکوت نکردند و آن را با صدای بلند - بسیار بلند - در خیابان انقلاب اسلامی فریاد کردند و « روز قدر » ی آفریدند که برتر از 400 ماه انقلاب و والاتر و ارزشمند تر از همه حماسه های آن بود .

رهبر مهربان !
برای ما عجیب است که با وجود قاطعیت و پایمردی شما در این مدیریت نفسگیر، پس از پایان فتنه ، نهایت ترحم و ارفاق و گذشت را هم به کارگزاران فتنه اعم از تهدیدکنندگان به آشوب و آتش قبل از آن تا هیزم آورندگان و آتش بیاران و شعله اندازان و ... روا داشتید ؛ هر چند آتش جهنم آنان تیزتر شده باشد.
و عجیب نیست که برخی از کوچکترین و ناچیزترین ‌های کسانی که عفو و مهربانی و گذشت تو شامل حالشان شده است ؛ همانها که از پای خودکشی غذایی نجاتشان داده ای، حالا به خودکشی قضایی فکر می کنند و با نامه نگاریهای زنجیره ای ، خودشان را به آب و آتش می زنند تا حالا که مردم کوچکترین وقعی به مکتوبات آنها نداده اند ، به قول قدیمی ها « عسس بیا منو بگیر » راه انداخته اند و مرتب به آتش نامه هایشان می افزایند تا شاید فرجی شود و دستگیر شوند تا باز هم خود را در بوق کنند و مطرح شوند و سازمانهای حقوق بشری خارجی برایشان کف بزنند و جایزه و دست مریزاد برایشان بفرستند و ...
کاش خواهش این سرباز کوچکتان را می پذیرفتید و به مسئولان و عزیزان قضایی دستور می دادید به همین شیوه خردمندانه اخیرشان ادامه بدهند و محلی و اعتنایی به این رفتارها و تقلاهای این بینوایان نکنند.
در پایان یک چیز خیلی مهم دیگری هم برایمان عجیب است که شگفتی آن از همه آنچه برایتان نوشته ام بیشتر است و آن سکوت برخی از کسانی است که ... نه ، نمی خواهم و نمی خواهیم ذره ای به دل رهبر عزیزمان ، درد غم و گرد غم بنشیند. ما نیز مانند شما سکوت می کنیم . ما به « مدیریت عالی » شما ایمان راسخ داریم و تنها ، زمانی فریاد می زنیم که اشاره ای از جانب شما - ولو تلویحی - شده باشد ؛ نه قبل از آن و نه بعد از آن.
برای ما دعا کن و از خدا بخواه که وعده های داده شده اش را زودتر عملی کند که دلهای مشتاق و منتظر ما دیگر قرار ماندن ندارد . خدایا ! دیگر منتظر چه هستی ؟

 

والسلام علیک و علی عباد الله الصالحین

امام خامنه ای, دل نوشته

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ   

آیت الله شیخ مجتبی تهرانی
پشتوانه هجرت در آغاز «خوف و رجا» است؛ همان خوف و رجایی که موجب می شود مهاجر و مسافر این سیر معنوی، ترک محرمات و اتیان به واجبات و به طور کلی اطاعت خداوند کند.
بعد که دل آماده شد، یعنی وقتی مقداری از تعلقاتش به مادیت کاسته شد،
مقصد حرکت- یعنی الله تعالی- جلوه ای در دل او می کند.

این جلوه الهی منشأ محبت مهاجر به مقصد می شود و موجب می شود که مرتبه ای از «حب خدا» در دل او پیدا شود.

همین حب به خدا پشتوانه می شود برای گام های بعدی و به تدریج ارتیاض ها برای مهاجر آسان تر می شود و تعلقات را راحت تر قطع می کند و به تدریج از مقامی به مقام دیگری پیش می رود و از منزلی به منزل دیگری کوچ می کند.

به هر منزل و مقامی که می رسد، آن منزل جلوه خاص خودش را دارد و آنجا حب او به خدا تشدید می شود و از فشارها کاسته می گردد.

یعنی اینها باهم رابطه مستقیم دارند.

مهاجر در وادی محبت قرار می گیرد و پشتوانه هجرتش محبت می شود،

محبت هم در جریان سیری که مهاجر می کند تشدید می شود،*

و هرچه محبت شدیدتر می شود، فشار ریاضت ها کمتر می شود.*



نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٠ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ   

قبل از عملیات ساعت 4 بعد از ظهر بود. برای استراحت به طور فشرده در یک سنگر خوابیده بودیم. باد می آمد و داخل سنگرها پر از گرد و خاک شده بودیم. حتی دندانها و چشمانمان خاکی بود. از بس خسته بودم سریع خوابم برد. خواب دیدم برادرم شهید علی میرزایی، شهید احمد امینی ، شهیدمحسن باقریان و شهید احمد قنبری در سنگر ما هستند و مثل همیشه چای می خوریم و با لحن همیشگی که مرا دایی محمد صدا می زدند با یکدیگر شوخی می کردیم. حاج احمد گفت: چرا ناراحتی؟ گفتم: همه بچه های کادر زخمی شده اند و رفته اند و من دست تنها هستم.
احمد گفت: ناراحت نباش. ما امشب همه به تو کمک می دهیم. جناح راست را به ما بسپار. اگر نتوانستید عمل کنید کانال را باز می کنیم و از معبر ما بروید. گفتم: شما که شهید شدید. گفت: تو به ما شک داری؟ گفتم : نه سمت راست ما لشکر 25 کربلاست. گفت: ما بین شما و 25 کربلا هستیم. تو ناراحت نباش.

 

 

با من دست دادند و خداحافظی کردند و رفتند. آخرین نفر برادرم علی بود. معاون گردان 410 بود. دست مرا آنقدر تاب داد که جدا شد. درد داشتم و در خواب ناله می کردم. از خواب پریدم.

دسته ویژه را فرستادیم. من با دسته اول گروهان اول رفتم و محمودی با گروهان بعدی. سینه خیز از خاکریز رفتیم پایین. نزدیک میدان مین بودیم که شعله آتشی بلند شد. بچه های دسته ویژه جلو بودند. به فداکار گفتم: معبر ماست: گفت : بله. همه زمین گیر شده بودند. فداکار گفت: نرو ولی من رفتم. 6-5 متر به میدان مین دیدم معبریست نیم متر فاصله.

یک نفر را دیدم که افتاده بود. سه تا موشک تو کوله پشتی اش بود. موشکها منفجر شده و به هوا می پریدند. رسیدم کنارش. دستم را روی شکمش گذاشتم دستم فرو رفت. به صورتش دست زدم، سوخته بود. او را شناختم. علی عرب بود. گفتم : علی تویی؟ در حین سوختن گفت: حاجی تو برو. فقط یک چفیه در دهان من بگذار تا خفه شوم و صدایم در نیاید وگرنه عملیات لو می رود.

تشنه اش بود. گفت اگر آب داری به من بده. اما من هیچوقت قمقمه ای برنمی داشتم. لباسهایش کامل سوخته بود و قمقمه خودش هم داغ شده بود. چفیه را از گردنم باز کردم. با آب قمقمه آن را خیس کردم و در دهانش گذاشتم. صورتش را بوسیدم. آتش خاموش شده بود. التماسم می کرد که بروم . می گفت: معبر لو می رود. اینجا تیر می خوری. برو. گفتم10 دقیقه تحمل کن به امدادگرها می گویم تو را ببرند. و به عقب رفتم. بعد از عرب یک ترکش هم به پهلوی حسین شمسی خورد. عباس تقی پور هم که زخمی شد و بعد در بیمارستان شهید شد. در این مدت، فداکار بچه ها را برده بود پشت معبر. زود خط را سر و سامان دادیم. وقتی داشتیم می رفتیم حاج قاسم بی سیم زد. گفتم: خط شکسته شد. گفت: آفرین حاج محمد! آفرین! یک لحظه غرور مرا گرفت. به زمین نشستم و تو سرم زدم. علی اسماعیلی گفت: چرا تو سرت می زنی؟ گفتم: بچه های مردم زحمت کشیدند، آنها زخمی شدند، کشته شدند، علی عرب در میدان مین سوخت و جان داد. حاج قاسم به من می گوید آفرین...

شهدا

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٥ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ   

این نوشتار گوشه ای از جستو جو صهونیزم  در کلام امام است.

=-=-=-=-=

صحیفه امام    ج‏1    216    خطر صهیونیسم .....  ص : 216

خطر صهیونیسم‏

خوب بگویید آقا حرف را؛ [مگر] چه مى‏کنند؟ اگر همه علماى اسلام یک مطلبى را بگویند، حالا که خطر بر اسلام وارد شده و آن خطر یهود است و حزب یهود- که همین حزب بهاییت است- این خطر که حالا نزدیک شده، اگر آقایان، علماى اعلام، خطبا، طلاب، همه با هم هم صدا بگویند که آقا ما نمى‏خواهیم که یهود بر مقدرات مملکت ما حکومت کند، ما نمى‏خواهیم که مملکت ما با مملکت یهود هم پیمان بشود در مقابل پیمان اسلامى؛ آنها- مسلمین- با هم هم پیمان مى‏شوند، آقایان با یهود هم پیمان مى‏شوند! خوب، چه وضعى است این مملکت؟ اگر نوکر هم هستید چرا این قدر نوکر؟! من سرم درد مى‏کند؛ و من براى خواندن یک فاتحه لازم مى‏دانم بروم به مدرسه فیضیه؛ و از خداى تبارک و تعالى، مى‏خواهم که در این سال و سالهاى بعد، همه سالم باشید، اسلام مؤید باشد، اسلام مؤید باشد.

صحیفه امام    ج‏1    389    خطر نفوذ صهیونیسم و بهاییت .....  ص : 389

خطر نفوذ صهیونیسم و بهاییت‏

آقا بترسید شما از اینها؛ یک جانورهایى‏اند اینها. در وزارتخانه موجود است؛ من انگشت رویش گذاشتم پیش یکى از وزرا، گفت نیست این طور.

امام خمینی (ره), صهیونیزم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ   

شهید علیرضا خاکپور از سرداران شهید «لشکر پنج نصر خراسان» از خطه گلستان، روستای پیرواش، متولد سال 1345، از خانواده ائی روستائی و کشاورز، متاهل، وقتی «سمانه» تنها دخترش، «هشت ماهه» بود؛ علیرضا در ششم اسفند سال «1365»در عملیات «کربلای پنج» مظلومانه شهید شد.

شهید علیرضا خاکپور؛ در دفترچه خاطراتش آورده است:

منطقه ائی چند بار بین ما و عراقی ها، توی شلمچه دست به دست شد. نشسته بودم جلوی سنگر که گنجشکی آمد، چند متری ام روی تل خاکی نشست، بروبر نگاهم می کرد. به یکی از بچه ها که کنارم نشسته بود، گفتم: این گنجشک گرسنه است.

بلند شدم چند دانه نان خشک شده را بردم یک متری اش، ریختم و برگشتم.

نخورد. یکی از بچه ها سنگی به طرفش پرتاب کرد که، گنجشکک من، برو خمپاره می خوری ها، پرید. چرخی زد و دوباره برگشت، همان نقطه نشست.

یکی دیگر از بچه ها سنگی دیگر برداشت، به طرفش پرتاب کرد.
پرید و رفت، چند لحظه بعد، باز دوباره برگشت. همان نقطه نشست.

پریدم داخل سنگر، گفتم: بچه ها سر نیزه، یکی بیلچه آورد، یکی با سر نیزه، زدیم به زمین، چند لحظه بعد، پوتین خون گرفته ائی، پیدا شد، بیشتر کندیم....

نامرد دشمن، چهل و هشت شهید مظلوم بسیجی را یک جا روی هم دفن کرده بودند.

شهدا, نکته های ناب

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ   

در منطقه عملیاتی «والفجر4» پیکر شهیدی را پیدا کردیم که تمام بدنش اسکلت شده بود اما یکی از انگشتانش که در آن انگشتر بود، کاملاً سالم مانده بود، وقتی خاک‌های روى عقیق انگشتر او را پاک کردیم، دیدیم روى آن نوشته شده بود «حسین جانم».

 

[تصویر: 13900905115858_PhotoA.jpg]
 
به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا»، یکی از اعضای گروه تفحص شهدا روایت کرده است: چند روزى مى‌شد اطراف منطقه کانى‌مانگا در غرب کشور کار مى‌کردیم و مشغول تفحص پیکر شهداى عملیات «والفجر 4» بودیم.

اواسط سال 71 بود. از دور متوجه پیکر شهیدى داخل یکى از سنگرها شدیم، سریع رفتیم جلو، همان طور که داخل سنگر نشسته بود، ظاهراً تیر یا ترکش به او اصابت کرده و شهید شده بود.

خواستیم بدنش را جمع کنیم و داخل کیسه بگذاریم، بعد از لحظاتی در کمال حیرت دیدیم انگشت وسط دست راست این شهید کاملا سالم مانده است؛ یعنی در حالی که همه بدن او اسکلت شده بود این انگشت سالم و گوشتی مانده بود.

کمی که دقت کردیم دیدیم داخل این انگشت شهید انگشتری است؛ همه بچه‌ها دور پیکر شهید جمع شدند. خاک‌هاى روى عقیق انگشتر را که پاک کردیم، صدای ناله و فغان بچه‌ها بلند شد؛ روى عقیق آن انگشتر حک شده بود «
شهدا, نکته های ناب

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ