درباره نویسنده
فدائی ولایت

این وبلاگ به احترام و به یاد تمامی شهدای عزیز و عظیم ایران اسلامی، بویژه با گرامی داشت یاد و خاطره شهید بزرگوار، شهید "هرمز کیائی وسکوئی" ایجاد شده است. شهیدی که در شهریور ماه سال 1365، در عملیات کربلای 2، در منطقه عملیاتی حاج عمران و به عنوان یکی از مسئولین واحد تخریب دعوت حق را لبیک گفته و به خیل عظیم شهدا ملحق شده است.

منوی اصلی
مطالب پیشین
دوستان من
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
ابر برچسب ها
امکانات دیگر


» شهيد هرمز كيائي

                                  

فواید دست مصنوعی....

حضور دلگرم کننده....

فوتبال....

مهمان بانوی دو عالم

چند روز قبل از شهادت علیرضا من که در خارج از کشور به سر می‌بردم، خواب عجیبی دیدم. درخواب دیدم که تمام کوچه‌مان را چراغانی کرده و دیوارهایش را از پرچم پوشانده‌اند. خانم فاطمه زهرا (س) جلوی در خانه ایستاده‌اند و مردم بین خودشان نقل پخش می‌کنند. دریافتم که شاید برای علیرضا اتفاقی افتاده است و همینطور هم بود. چند روز بعد همسرم از ایران تماس گرفتند و خبر شهادت او را به من رساند.....

راوی: مادر شهید



نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٥ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ   

جز در خانهء تو در نزنم جای دگر
نروم از سر کوی تو به ماوای دگر
خاک عالم بسرم گر طلبم در همه عمر
از خدا غیر لقاء تو تمنای دگر
من که بیمار غم هجر توام می دانم
جز وصال تو مرا نیست مداوای دگر
پیش ما بی تو بود دوزخ و جنت یکسان
بی وجود تو نیم طالب دنیای دگر
چشم محروم زدیدار رخت بینا نیست
چه شود لطف کنی دیدهء بینای دگر
دوستدار تو بود هر فرقی در عالم
همه خوانند تو را لیک باسماء دگر

کجاست منتظر تو چه انتظار عجیبی
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی
عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت
چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت
چه بی خیال نشستیم نه کوششی نه وفائی
فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیائی



نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢۳ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ   

                       

وقتی بیایی از افقهای دور، پا به پای سپیده و نور با آمدنت روشنی را در رگهای کهکشان جاری می کنی.

مرهم زخم بر بالهای شاپرکها می گذاری؛ خراش صورت یاسها را مداوا می کنی؛ اشک گونه های شمع را می نوازی و همه جا را پر از عطر گل محمدی می کنی!

وقتی بیایی من چراغهایی از بلور اشک در مسیرت خواهم گرفت.

وقتی بیایی همه غمها و سختیها و دلتنگیها به پایان می رسد. پس بیا ای شکوفه نرگس... بیا که جهانی در انتظار توست.

 

 



نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢۳ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ   

                     

هنوز هم می گوید مولا جان اینجا نیا. مولایم اینجا مردمانش عوض شده اند و دیگر آنانی نیستند که چندی قبل خواسته بودند که اینجا به نزدشان بیایی، حالا اینجا هر گوشه شهر مردم مشغول آماده کردن خود برای نبردی بزرگ هستند.
معلوم نیست اینان را چه می شود. اینان دارند شمشیرها را تیزتر می کنند و سرنیزه ها را می سازند. اسبها را نعل تازه می زنند و ....



نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٢ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ   

 

شهید هرمز کیائی

به نام و یاد خداوند تبارک و تعالی کار این وبلاگ را آغاز می کنم و امیدوارم لطف بیکران حضرت حق و ائمه اطهار (ع) و نگاه پر از مهر و یاری شهید بزرگوار هرمز کیائی نصیب من شده و با کمک شما عزیزان همراه بتوان گوشه از وظیف سنگینی که به دوشم است انجام دهم که:

خدایا چنان کن سرانجام کار   تو خشنود باشی و ما رستگار


یا حق



نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٩ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ